درباره شهرنوشین‌

تاریخچه مختصر شهرستان پلدشت(قسمت اول)
از تاریخ دقیق بنای شهرستان پلدشت اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه مسلم است منطقه ای که هم اکنون ما به عنوان پلدشت می شناسیم

دز ازمنه قدیم جزو امپراطوری اورارتویی بوده است چنان که از بنا های موجود در اطراف پلدشت به دست می اید قدمت شهرستان پلدشت به ۳۵۰۰ سال پیش یعنی ۱۵۰۰ قبل از میلاد می رسد .یکی از بنا های دوره اورارتویی در اطراف پلدشت قلعه تاریخی اورارتو واقع درروستای شیدی این شهرستان است که بر روی کوه کم ارتفاعی(۵۰۰ متر)واقع شده است هم اکنون از این قلعه جز بقایای برجی ویران و اثار سفالها ی شکسته باقی نمانده است. دومین اثر که تاریخ قدیم شهرستان پلدشت (عربلر) را به اثبات می رساند قبرستان تاریخی در ۲ کیلومتری شهرستان پلدشت به نام (گاوور قلعه سی)است که متاسفانه بر اثر حفریات و کاوش های غیر قانونی و نبش قبر ها کاملا ویران شده ولی در یک نگاه می توان به قبرستان بودن ان پی برد . سومین اثر پدیدار شدن شهری تاریخی در قسمت خروجی شهر و اول جاده خوی است که هنگام ساخت اداره هواشناسی کشف ولی به علت عدم توجه مسوولین شهر به بوته فراموشی سپرده شد. عربلر که نام قدیم شهرستان پلدشت می باشد دارای تاریخ مکتوب ۱۵۰ ساله است یعنی در اواخر سلطنت مظفرالین شاه قاجار و اوایل سلطنت محمد علی شاه روستای آبادی بوده که در زمان انقلاب مشروطیت محل رفت و امد انقلابیون مشروطه بوده است.محمد سعید اردوبادی در کتاب وزین خود تبریزمه آلود ۴ صفحه را به روستای عربلر (پلدشت)اختصاص داده که در زیر به چکیده ای از کتاب تبریز مه آلود عینا اشاره میکنم
روستای عربلر در غرب شهر نخجوان در ساحل ایران رود ارس قرار گرفته است. طرف های عصر به این روستا رسیدیم .بنا به قرار قبلی ما در این جا منزل می کردیم و به واسطه قاچاقچی های شاه تختی.نوراشین.خوک و قیوراق از ارس گذرانده شده به روستای شاه تختی می رفتیم.باران تندی می بارید . ارس سرریزکرده و سواحل را فرا گرفته بود . قاچاقچی ها مصلحت دیدند که امشب و فردا را در ده عربلر بمانیم . برای انکه یک وقت گیر هم افتادیم همه با هم دستگیر نشویم. ازیکدیگر جدا شده هر چند نفر در قهوه خانه ای اقامت گزیدیم .
من در قهوه خانه مردی به نام غلامعلی (اشتباه نشود غلامعلی یادگاری نیست) منزل کرده بودم.دکانی بود کثیف و دود زده و چنان خفه که به دشواری می شد در ان نفس کشید . روی سکویی که از گل ساخته شده و حصیر به رویش انداخته بودند نشسته بودیم.در کنارم قاچاقچیجوانی به نام مسلم نشسته بود. او از من پرسید شما هم قاچاقچی هستید؟ جواب دادم نه. مسلم گفت نترسید همه انهایی که اینجا می بینید اینکاره هستند. مبادا ازمن رنجیده خاطر شوید نگران هم نباش . گفتم از چی؟ . مسلم گفت همه انهایی که برای جنس قاچاق اینجا می ایند باید پیش خان بروند و رضایت او را جلب کنند و الا هیچ کس نمی تواند بی اجازه او جنس ازارس بگذراند و یا به این ده رفت و آمد کند.
و داستان به همین صورت ادامه پیدا میکند . خان پلدشت در ان زمان فردی بوده به اسم شکورپاشاخان عمو زاده مرتضی قلیخان اقبال السلطنه سردار ماکو که رابطه خوبی با سردار نداشته. خان پلدشت به جز عربلر در ان زمان چندین روستای دیگر هم تحت اختیار داشته و آدم قالتاق و ثروتمندی بوده چنان که از نوشته ها بر میاید حتی افراد سردار ماکو هم جرات آفتابی شدن در دور و بر عربلرنداشته اند. در ادامه داستان افراد خان که حضور غریبه ای را در عربلر بو برده اند به سراغ محمد سعید اردوبادی میآیند و او را دعوت میکنند که به خانه خان برود.
خود او می نویسد * از قهوه خانه بیرون آمدم و پا در روی سنگها و کوچه های پر گل و لای عربلر نهادم تا به نزدیکی خانه خان رسیدم . کوچه ها ی اطراف خانه خان سنگفرش بود . نوکر هایی که هر کدام وظیفه ای داشتند دم درخانه رفت و آمد میکردند . ازحیاطی گذشتیم و به حیاط دیگری وارد شدیم . در تمام حیاط فانوس هایی با نور کم رمق کور سو میزد . ازپله ها بالا رفتیم و به جایی مانند بالکن رسیدیم. دستور دادند که دم در دهلیزیروشن توقف کنیم .
دهلیزی که اردوبادی دم در ان منتظر بوده گویا دیوانخانه و دادگاه بوده است چون درداخل اتاق به شکایتی رسیدگی می شده.
اردوبادی می پرسد مقصرین چه کسانی هستند . نوکری به آرامی جواب میدهد هر کس به( سگ خان گم شو) به مرغش (کیش) و به گربه اش (پیش) بگوید مقصراست .
بالاخره اردوبادی به حضور خان میرسد و اتاق خان را توضیح میدهد
قدم به دهلیزی که مفروش بود گذاشتم . با دیدن ردیف کفشها در انجا من هم پوتین هایم را در اوردم . وارد سالن بزرگی شدم . در پایین سالن چند خدمتکار دست به سینه ایستاده بودند . خان بر روی تشکی جلو پنجره نشسته بود .روبروی خان هم شخصی که عبای مشکی نازکی بر دوش داشت بر روی تشکی نشسته بود.بعدا فهمیدم که مشاور خان است .
بعد ازتعارفات ما بین خان و اردوبادی و سوال و جوابهایی در مورد مشروطه اردوبادی به توصیف خصایص و احوال خان پلدشت می پردازد.
خان ادمی بوده ۳۰ یا ۳۵ ساله با سبیلی نازک و چهره ای تکیده و زرد رنگ (زردنبو)ریش تراشیده و کوتاه قد که کارش رسیدگی به شکایات و کشیدن تریاک (به حد افراط) که دو جوان زیبا روی یکی قدرت الله خان و دیگری نصر الله خان که وظیفه آماده کردن دود و دم خان را داشته اند و فردی به نام حسینقلی خان هم وظیفه مطربی خان را داشته.
متن بالا گرچه ناقص است ولی با این همه مختصری از تاریخچه پلدشت در عصر قاجار (محمد علی شاه ) به دست میدهد.وضعیت اسفباری که ایرانیان به خصوص نقاط دور افتاده ای مانند شهرستان پلدشت(عربلر)با ان دست به گریبان بوده اند.در مورد آیین دادرسی قدیم که به دست خوانین و حکام محل (پلدشت )اجرا می شده در سندی قدیمی نحوه دادرسی رعایا را توصیف می کنیم
میرزا جواد مشاور شکور پاشا خان حاکم عربلر نامه ای به دست گرفته با صدای بلند شروع به خواندن میکند
غفار پسر دورسون!
کرد جوانی را تو می آورند .میرزا جواد شروع به خواندن شکواییه میکند
((غفار پسر دورسون ساکن روستای دیزه جیک – دختر جعفر اقا را از ده دودارلی فراری داده و در جریان تیر اندازی متقابل یکی از نوکر های جعفر اقا به نام عثمان را کشته است))
در این لحظه خان از غفار می پرسد آیا همه این حرفها درست است؟
غفار-درست است جان و مالم فدای خان. خان ازمیرزا جواد می پرسد این بابا چه چیزدارد؟ میرزا به کاغذ نگاه می کند و میگوید ۵۰۰ راس گوسفند-۸ راس گاو-۴ راس اسب ۱ راس ورزا و تعدادی نیز حیوان کوچک دارد.خان بدون تامل حکم صادر میکند باید بیست راس گوسفند و یک راس گاو به بچه های مقتول داده شود . پنجاه راس گوسفند یک راس اسب و دو راس گاو هم جریمه اش است . ببرید بیاندازیش طویله و حکم خان را به اطلاع کسانش برسانید.
در دادرسی دیگری للو نام ازرعایای کرد خان متهم بود که عصرروزچهارشنبه وقتی رمه ازچرا بر می گشته گوساله پیشانی سفید خان از رمه جدا شده و زده بود به بستان للو . للو هم گوساله را زده و کشته بود. خان فورا رای صادر میکند که عوض گوساله گاو نرش را بیاورید مجازات گستاخیش هم صد ضربه ترکه است .
مطالب فوق الذکر ازاین جهت حایزاهمیت است که راوی خود در صحنه دادرسی حاضر بوده و به صورت مستند ارایه شده است .
به شهادت افراد مطلع عربلر (پلدشت) عبارت بوده از ۲ روستا اولی واقع در دو کیلومتری پلدشت کنونی که هم اینک
به نام (گاوور قلعه سی) خوانده می شود و قبرستان مخروبه ای از ان ایام به یادگار دارد ومتاسفانه به خاطر عدم اگاهی مردم نبش قبر هایی در قبرستان صورت گرفته (این قبرستان به عنوان قبرستان ارامنه شهرت دارد که این گفته فاقد اعتبار است)و با کمی کنکاش میتوان استخوانهای اجساد را در ان حوالی به وفور مشاهده کرد.دومین روستا در خروجی شهر به طرف خوی به نام (اجاق قاباقی )بوده که هر دو به علت هجوم عقرب رو به ویرانی گذاشت و اهالی آن به اجبار به محل کنونی پلدشت نقل مکان نمودند .
کربلایی محمد نام که به گفته شاهدان ۶۵ سال پیش حدود ۱۱۵ سال از عمرش میگذشته (۱۸۰ سال قبل )نقل میکند هنگامی که به پلدشت مهاجرت میکند در قبرستانش فقط یک قبروجود داشته . ازاین نقل قول مشخص میشود که پلدشت کنونی حد اکثر ۲۰۰ سال ازعمرش می گذرد .
در جنگ جهانی دوم (نیکلای تزار روس) سال ۱۲۸۵ شمسی پلی بر روی رودخانه ارس احداث می شود که جنبه نظامی داشته و برای سهولت در انتقال سربازان و ادوات جنگی روس در حمله به عثمانی اقدام به ساخت راه اهنی از روی پل میکنند که تا ماکو امتداد داشته و مدتی نیزفعال بوده است . هم اینک اثر نا چیزی از این راه اهن موجود می باشد . نگارنده خود بخشی ناچیز از راه اهن را در جاده قدیمی پلدشت نزدیک روستای دالیان کندی مشاهده نموده ام.
از اثار به جا مانده ازپل قدیمی پایه ای بیش نمانده است . پل ازخشت خام ساخته و پایه ی ان بر روی سنگ های اتشفشانی احداث شده است . اندازه واقعی این پل دقیقا مشخص نیست ولی از روی پایه ان می شود حدث زد که ارتفاع پل حدودا ۸ تا ۱۰ متر و عرض آن ۵ متر و درازای حدودا ۵۰تا ۷۰ متر بوده است . بعد ازجنگ جهانی دوم رفت و امد به این طرف ساحل ارس کم کم ممنوع و این باعث تخریب پل و راه اهن شده است . قبل از پایان جنگ جهانی دوم پلدشت منطقه ای پر رفت و امد بوده و وجود پل و راه اهن باعث شده بود که این شهر به صورت منطقه ای تجاری نقش خود را در داد و ستد ایفا نماید ولی بعد از جنگ جهانی و روی کار آمدن بالشویک ها پلدشت از رونق افتاد. به گفته شاهدان اجناس از باد کوبه (باکو) و تفلیس و ایروان تا مرز پلدشت به واسطه قطار حمل و در پلدشت بار شتر ها می شده و به نقاط مختلف ایران انتقال می یافته است( ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۵ ). این رفت و آمد با روس ها باعث شده بود اهالی آن زمان پلدشت نسبت به بقیه ی جاها روشنفکر تر و با سوادتر باشند .
درسال ۱۳۱۶ شمسی مدرسه ای با نام شاه عباس کبیر که ۶ کلاسه بوده افتتاح میگردد و از ان زمان به بعد سیر صعودی با سواد ها افزایش پیدا می کند و زمینه را برای افتتاح مدارس بعدی مساعد می سازد .
اولین ساکنین پلدشت جدید به دو گروه تقسیم شده که گاهی با هم بر سر احشام و زمین زراعی اختلاف نظر پیدا کرده ولی در مواقع خطر حمله عشایر و اکراد منطقه متحد می شده اند .یکی ازاین گروه طایفه (احمد اوغلی) به ریاست (کربلایی مقصود (ازاجداد مقصودی ها ) و بعد از او کربلایی محمد رحیم پدر علی بیگ مقصودی) بوده که در سمت راست رودخانه زنگبار (طرف مسجد جامع) ساکن بودند و طایفه دیگر (سیدلر )به ریاست سید شجاءالدین ( از اجداد میرفخر الین گلپایگانی) که در سمت چپ رودخانه زنگبار ماوا داشتند. اتحاد این دو طایفه در مواقع بحرانی باعث شد که پلدشت هیچ گاه در تاریخ خود دست خوش غارت و نهیب عشایر و اکراد نشود.
اوج غارت و حمله کرد ها ما بین سالهای (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ شمسی) اتفاق می افتاده که توسط تفنگچی های پلدشت ( احداث که نام عام تفنگچیها بوده)به ریاست حسن پاشا رسولی دفع می گردیده . اسلحه و مهمات انان توسط شخص وطن دوستی به نام محمد سلیمانی (عموی حاج عزیز سلیمانی ) تامین می شده است .
تاریخ شرو ع به کار بعضی از اداره های پلدشت
۱ . شهرداری ۱۳۴۳ شمسی ۲ . بخشداری ۱۳۰۴ شمسی (جزو قدیمی ترین بخشداریهای ایران)
۳ . شهربانی ۱۳۰۶ شمسی ۴ . اداره فرهنگ(آموزش و پرورش) ۱۳۱۶ ه . ش
وجه تسمیه ی نام عربلر
بعضی از وبلاگ نویسان محترم در مورد پلدشت دچار اشتباهات فاحشی شده اندچنانکه تاریخ احداث پل پلدشت۱۳۳۳وتاریخ تحویل آن را به ایران ۱۳۰۰ ذکر کرده اند یعنی ۳۳ سال قبل از احداث پل را به ایران تحویل داده اند! (رجوع شود به نوشته ی وحید ریاحی)مثال دیگری که میتوان برشمردبه جریان شهر شدن پلدشت برمیگردد که در بعضی منابع ۱۳۳۶ نوشته شده ولی چنانکه در بالا هم خاطر نشان ساختم در سال ۱۳۰۶ روستای پلدشت به بخشداری و بالطبع به شهر تبدیل شده بوده ولی اگر ملاک دیگری وجود داشته باشد ما از آن بی خبریم!1 بی نهایت سپاسگزارم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

مطلب خاصی فکرتان را مشغول کرده است ؟
آن را با ما در میان بگذارید !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter the text from the image below