پیامک تابستان ۱۶-SMS Summer 16

«شعر تابستان»
فصل تابستان است
سایه ای می جویم
سایه ای پر الفت
کوچه ها گرم کلام
خانه ها گرم سخن
******
کودکی با شادی
روی خاک نمناک
کلبه ای می سازد
کلبه ای بی سرما
******
ان طرف تر
دخترک می دوزد
لباس از جنس خیال
و عروسک پشت ویترین مغازه
چشمکی می زند به دنبال لباس
******
این طرف تر
در خیابان گنجشکی افتاده بی غذا
فصل تابستان است
می نویسم شعری
از زبان سهراب
و خدایی که در این نزدیکی است …
شاعر: هستی شمس

ﺁﺩﻡ

ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭ

ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ،…

ﻧﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻪ ﺛﺎﻧﯿﻪ

ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ…!

ادامه مطلب …0 می پسندی؟

پیامک تابستان ۱۵-SMS Summer 15

سلمان هراتی > دری به خانه خورشید > نیایش واره ها

نیایش واره ها

شب فرو می افتد

ومن تازه می شوم

ازاشتیاق بارش ِشبنم

نیلوفرانه

به آسمان دهان باز می کنم

ای آفریننده ی شبنم وابر

آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟

تقدیر چیست ؟

می خواهم از تو سرشار باشم

(۲)

ادامه مطلب …0 می پسندی؟

پیامک تابستان ۱۴-SMS Summer 14

قاسم حسن نژاد > شتاب عارفانه نور > دفاع از حقیقت

دفاع از حقیقت

می خواست حقیقت را پایما ل کنیم
ما سه نفر بودیم
چون آ ینه ای که نور را بازتاب می دهد
ایستادیم
چون تابستان پافشاری کردیم
و سوسک نا حق را در تارهای عنکبوت اسیر کردیم
ما از حقیقت صمیمانه دفاع نمودیم
وجدانمان آهنگ روشنائی می نواخت
و قلبمان آ رامش گوارا یافت
پروانه بر روی گل آ فتاب آرمیده بود
نمی شد او را نادیده گرفت
؛؛؛؛؛؛؛
ما از حقیقت بکر و شفاف صمیمانه دفاع کردیم
و از تهدید هیچ پشه ای نهراسیدیم
؛؛؛؛؛
فردا صبح که آفتاب وجدانمان
بر دشت سینه طلوع کند
راحت و آرامیم
تابستان 22 copy
و پر چینی هر چند کوچک به دور حقیقت نبسته ایم
؛؛؛؛
در زندگی همیشه انسان در معرض امتحان قرار می گیرد
وما همواره نا چار به موضع گیری هستیم
آزادی ستایش آمیز است
و باز تابش ابر های کلاله ای از نور آفتاب
انعکاس اندوه از واقعه ی تلخ اما نه
اعتراف سکوت در خیابان خلوت
و برف انبوه زمستان در جاده ی کوهستانی

قاسم حسن نژاد > عدل عاشق > زندگی صبح

ادامه مطلب …0 می پسندی؟

پیامک تابستان ۱۳-SMS Summer 13

قاسم حسن نژاد > عدل عاشق > لبخند مرگ

لبخند مرگ

تابستان 25 copy
کوچه ی آسفا لت تازه تابستان
پیرمرد و پیر زن آرام آرام در شمیم راه
هوا آفتابی ؛ صاف و گرم
عصای پیر مرد به نشانه ی احوالپرسی موج هوا را می شکند
پیر مرد جلوتر و پیر زن عقب تر در شربت قدم زدن می ریزند
چند ماشین در دو طرف کوچه ترانه ی توقف می خوانند
پیر مرد دوست عجله است
صبح اما رام و آرام از کوچه ی لبخند مرگ عبور می کند

ادامه مطلب …0 می پسندی؟

پیامک تابستان ۱۱-SMS Summer 11

قاسم حسن نژاد > آواز نغز آسمان > حال و هوای دل منزل ..

حال و هوای دل منزل ..

اوخانه دل عرفان را پر از گلهای طبیعی و مصنوعی کرده است
هر گوشه ی تنهائی دلکش سالن گلی می درخشد
و عشق آرام آرام در قلب تمنا می نشیند
گلهای طبیعی ؛ عشق زنده ی سر سبز او به زندگی است
گلهای مصنوعی ؛ عشق آ تشین درونی اش را نوید می دهند
وقتی که درافسون تابستانی چشمانش می نگرم
طلوع آفتاب آرامش زرد را در نگاهش می بینم
وقتی که در خانه جنگل انبوهش قدم می زنم
صدای پای قلبش را می شنوم که بالای هر در و دیوارآ ویخته شده است
و چهار فصل را به زیبائی آواز می خواند
امروزپاییز شاداب نگاهش لبخندمی زند
و مرا به مهمانی خورشت قارچ می برد
همسرم هر صبح با ملاطفت بی دریغ آفتاب طلوع می کند
هر صبح با خورشید عشقی نوو کوه وش
و چشمانش را به سقف قلبم می آویزد
مرا با خود به صحراهای پر گل می برد
درخشش سخاوت خانه از هنردستان اوست
که آ فتاب بلند رهائی را به مهمانی فرا می خواند
لبخند شیرین حیاط خانه بوی عطر نگاهش را می دهد
وخیابان روبرو مملو از رویش پاییزی است
که او به خیا بان می بخشد
لبریز و دل انگیز و رویائی

قاسم حسن نژاد > آواز نغز آسمان > خاطره تلخ

ادامه مطلب …0 می پسندی؟

پیامک تابستان ۱۰-SMS Summer 10

حمید مصدق > از جدایی ها ( دفتر دوم) > 32

من از کدام دیار آمدم که هر باغش
هزار چلچله راگور گشت و بی گل ماند
من از کدام دیار آمدم که در دشتش
نه باغ بود و نه گل
تیر بود و مردن بود
و در تب تف مرداد
جان سپرد
گذشت تابستان
دگر بهار نیامد
و شهر شهر پریشیده
بی بهاران ماند
و دشت سوخته در انتظار باران ماند
امید معجزه یی ؟
نه
امید آمدن شیر مرد میدان ماند
اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم
و پایداری شب
ناله هست و
تابستان 24 copy
شیون هست
امید رستن از این تیرگی جانفرسا
هنوز با من هست
امید
آه امید
کدام ساعت سعدی
سپیده سحری آن صعود صبح سخی را
به چشم غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟

ادامه مطلب …0 می پسندی؟