آلفرد دو موسه | فرانسوی

تولد :۱۸۱۰/۱۲/۱۱ وفات :۱۸۷۵/۰۵/۰۲

تاریخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در ۱۱ دسامبر ۱۸۱۰ در خیابان نولیرز شماره‌ی ۳۳ شهر پاریس به دنیا آمد.

 

پدر: دوموسه پاتای
مادر: دومیل کیوک ـ دشربیه
برادر: –
خواهر:-
همسر: ژرژ ساند
فرزندان:-
دوران زندگی:

 

فرزند دوموسه پاتای و دومیل کیوک ـ دشربیه، تحصیلات‌اش را در دانشگاه هنری IV به پایان رساند و موفقیت‌هایی در رشته‌ی حقوق و پزشکی کسب کرد. مشاجره و تشریح به یک اندازه برای‌اش نفرت‌انگیز بود، «وقت‌اش را با قدم زدن روی سنگفرش سفالی بلوارها می‌گذراند».

پل فوشه با ویکتور هوگو مراوده داشت. در محافل ادبی رمانتیک مورد تحسین قرار می‌گرفت و از جذابیت بحث‌های ادبی لذت می‌برد. همچنین به سالن نودیه راه پیدا کرد و در بحث زنانی شرکت کرد که با به‌کارگیری شیک‌پوشی، خودپسندی و شور جوانی در ادبیات پرطمطراق‌شان تفریح می‌کردند. او تحت تأثیر ویکتور هوگو شعر سرودن را آغاز کرد. کوشش در این سبک ادبی، پدر موسه را نگران کرد، تا جایی که او را وادار نمود خود را به دفتر ریاست نظامی معرفی کند. هیچ‌چیز به اندازه‌ی این اعزام برای او منفور نبود، موسه‌ای که به دنیا عشق می‌ورزید، لذت می‌برد و مستقل مطلق بود. البته خانواده‌اش پذیرفتند که او اولین مجموعه اشعارش را در ۱۸۳۰ به چاپ برساند: کنتس‌های اسپانیا و ایتالیا، دون پایز، شاه بلوط‌ های آتشی، پرتیا، ترجیع‌بندهای ماه و مردوخ، موفقیت‌های بزرگی بودند. کلاسیک‌ها با خشم آشوب کردند و روزنامه‌ها انتقادهایی خشن به راه انداختند، اما او برای نسل جوان و زنان نوشته بود،‌ زنانی که جادوی وجودشان را در اشعاری بی‌نظیر, عاشقانه توصیف کرده بود.

اولین موفقیت نتیجه‌ محافل ادبی‌ای بود که به‌عنوان خارجی به حضور در میان‌اشان جسارت ورزیده بود، آن‌قدر که جسورانه از استاد خویش پیشی گرفت و سبک توصیه شده‌ او را تحقیر کرد و با طعنه‌ای تند و اغراقی تعمدی، وی را به خشم آورد و گفت: «نگارش من هیچ‌چیز از رمانتیک کم ندارد».
این قطع رابطه، به مهارت‌اش افزود و با چاپ «منظره در مبل» (۱۸۳۲) به وضوح گفت که همه‌چیز را تنها با قافیه ساخته و از رنگ‌ها و ساختن موقعیت به کمک راهنماها و لغت‌نامه‌های جغرافیایی، چشم‌پوشی کرده است؛ کتاب شامل اشعار حیرت‌آور و تراژیک است. «پیاله و لب‌ها» عشق شدید را نشان می‌دهد، بی‌آن‌که با یک موضوعیت خاص، شعر را نابود کند؛ این شگفتی کمیک عشق عفیف است، به گونه‌ای که نورافکنی افکار دختران جوان به فکر فرو رفته را روشن کند.
او خود را از سبک رمانتیک خلاص کرد، اما مثل تمام هم‌نسلان خود از تئوری‌های محافل ادبی تأثیر عمیقی گرفت تا نگهبان علایم جاودانه‌ی آن‌ها باشد. و به این ترتیب، تا آخرین روز زندگی‌اش، ‌رمانتیک ماند، اما از عجز و ناتوانی‌اش برای انتزاعی بودن حتی در عشق‌های رمانتیک، رنج برد.
سال ۱۸۳۳، ژرژ ساند را دید و به شدت شیفته‌ی این زن جذاب سیاه‌چشم شد. آن‌دو با وجود مشاجرات و تندخویی‌ها، همدیگر را دوست داشتند. آن‌ها تمام لذت‌ها و مصایب را در یک عشق محال تجربه کردند. اما برای یک عشق پایدار و موفق، باید چیزهایی بین آن دو نابرابر باشد تا بتواند مرد فرشته و زن فرشته را دل‌باخته‌ هم کند.
در ادبیات، عادت‌ها و تحلیل احساسات، با نثر یا نظم بیان می‌شود، به‌علاوه حمل یک افکار ابرازنشده در ذهن آدمی، همیشه چیزی است ماورای واقعیت؛ مثل قهرمان‌های داستان‌های خیالی که هرگز وجود خارجی ندارند.
این دو دلداده به ایتالیا عزیمت کردند. موسه دچار عارضه‌ مغزی خطرناکی شد، فداکاری ژرژ ساند و مراقبت‌های دکتر جوان، پالگو، او را نجات داد، اما ژرژ ساند شیفته‌ی پالگو شد. او به پاریس بازگشت و حالا ژرژ ساند به پزشک جوان عشق می‌ورزید، هرسه مغرور «در یک حلقه به دنبال یکدیگر» بودند! بحران‌های وحشتناک زندگی آن‌ها به متارکه‌ی قطعی (۷ مارس ۱۸۳۵) انجامید. موسه از این مصیبت طاقت‌فرسا خود را بیرون کشید و از ابتدای پیوندش را در اولین رساله‌اش، رولا (۱۸۳۳) نوشت.
از ۱۸۳۵ تا ۱۸۳۷ را در «شب‌ها» و «نامه به لامارتین» بیان کرد «خاطره» (۱۸۴۱) انعکاسی از «دریاچه» اثر لامارتین یا «غصه‌های الیمپیو» اثر ویکتور هوگو است که آخرین الهامات عاشقانه از ژرژ ساند است، باید دست کشید؛ در شعرهای بسیار زیبا حبس‌اش کرد، فلسفه‌ی شخصی‌اش را تألیف کرد: سعادتی در عشق وجود ندارد، باید همیشه به دنبال‌اش گشت، نه این‌که همیشه به آن دست‌یابی، چون عشق فریب می‌دهد، برای این‌که در خاطرت داشته باشی.
از ۱۸۴۰ دست‌خوش دردهای فیزیکی شد: بحران‌های عصبی، تب، سینه‌پهلو و بیماری قلب که هلاک‌اش کرد. از خستگی بی‌پایان فریاد می‌زد: «خواب!… بالاخره دارم می‌خوابم».
«قصه‌ها و داستان‌های کوتاه»، روایت‌های جذابی از عشق هستند. بدون ادعا می‌توان گفت نگارشی یکسان دارند که «نادره» (۱۸۴۲) می‌تواند بیانگر طرح کاملی از این نگارش باشد.
او کار نمایش‌نامه‌ نویسی خود را در سال ۱۸۳۰ با «عروسی ونیزی‌ها» آغاز کرد که معرف نبردی سخت بین کلاسیک‌ها و رمانتیک ‌هاست. روی سن موقعیتی به اندازه‌ی شعر کسب نکرد، اما با وجود این کمدی «بازدید دو دنیا» را ساخت که بیش‌تر آثار چاپ شده‌ بعدی‌ اش را تا ۱۸۴۰ مدیون همین اثر است. این تئاتر اصلاً مطرح نشد یا لااقل خیلی زود فراموش شد، تا زمانی‌که خانم آلان ـ اسپریو که هنرپیشه‌ سن ـ پترزبورگ بود و موفقیت‌های زیادی با «یک هوس» به دست آورد، کمدی فرانسه را پذیرفت. این یک تحول بود. مهمترین اثر منظوم موسه، قطعات شبهاست که در لطف و تأثیر و دل انگیزی با بهترین اشعار «لامارتین» برابر است.
با ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺗﻄﺒﻴﻘﻲ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ «ای ﻣﺮغ ﺳﺤﺮ» دﻫﺨﺪا و «ﺑﻪ آﻟﻔﺮد دو ﻣﻮﺳﻪ»ﻳﺎد آر، اﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﺟﺪﻳﺪ و ﻣﺤﺒﻮب را ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪﮔﺎن اﻳﺮاﻧﻲ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮد ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺳﻤﺒﻮﻟﻴﺴﻢ ﻋﻤﻴﻖ و اﺣﺴﺎﺳﺎت ﺷﺨﺼﻲِ ﺗﻜﺎندﻫﻨﺪه آن ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ.
۱۲ فوریه ۱۸۵۲ عضو آکادمی فرانسه و جانشین دوپتی بود. از وزیر آموزش عمومی سمت کتابداری را پذیرفت. او بعد از لامارتین، مشهورترین شاعر قرن ۱۹ فرانسه است.
آثار :

فیلم شناسی
اشعار
نامه ای به لامارتین
امید به خداوند
قطعات «شبها»
منظومه «یادگار»
رولا
کودک امروزی
هوسهای ماریان
آندره آول سارتو
نامونا
قصه های اسپانیا و ایتالیا
اعتراف یک کودک قرن
خاطرات
مجموعه اشعار
مرد خای
نوولها
بلوط های آتشین
شبهای ونیزی
پیاله و لب
آندره آسارتو
حماقتهای ماریان
در عشق لغزش نیست
باربرین
دمدمی مزاج
کت سبز
لوئیسون
شما نمی توانید درباره همه چیز فکر کنید
کارموزین
کمدی تاین
الاغ و نهر آب
شب ماه مه
شب دسامبر
شب ماه اوت
شب اکتبر
آنچه دختران جوان خواب می بینند
در هم باید باز باشد و هم بسته
لورنتزاچو
جام و لبها
یک مرغ سفید
آمال بیهوده
یک صندلی راحت
افکار نهایی رافائل
نمایش نامه ها
«فانتازیو» (۱۸۳۴)
«عشق را نباید به شوخی گرفت» (۱۸۳۴)
«شمعدان»
«برای هیچ چیز نباید قسم خورد»
تاریخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در دوم ماه مه سال ۱۸۷۵ و در سن چهل و هفت سالگی درگذشت و در گورستان «پرلاشز» پاریس به خاک سپرده شد.
نقل قول و خاطرات:

م. برونتیه در مورد تئاتر موسه گفت: «او سرود ملی عشق است و عشق را تنها منطق موجود در دنیا و زندگی می‌داند».
یک شعر از آلفرد دو موسه به ترجمه بنفشه فریس آبادی:

به یاد بیاور
به یاد بیاور
وقتی که فلق، بیمناک
درهای قصر افسون‌شده‌اش را به روی خورشید می‌گشاید
وقتی که شب در خیال و اندیشناک
از پرده‌ی نقره‌گونش عبور می‌کند
سینه‌ات در آوای شوق می‌تپد
و سایه، تو را می‌خوانَد در رویای شیرین شامگاه
بشنو در اعماق بیشه صدایی که نجوا می‌کند: به یاد بیاور
به یاد بیاور
وقتی که سرنوشت، مرا برای ابد از تو دور می‌کند
وَ غم، تبعید و سال‌هایی که می‌گذرند
این قلب مأیوس را پژمرده می‌کنند
به عشق اندوهناک من فکر کن به وداع واپسین
که غیاب تو یا زمان در عشق هیچ است
و تپش‌های مدام سینه‌ام همیشه خواهد گفت: به یاد بیاور
به یاد بیاور
هنگامی که قلب مجروح‌ام در سرمای خاک خواهد خفت
و شاخه گلی تنها بر گورم
نرم نرمک در انزوایش خواهد شکفت
دیدار دیگری در کار نیست اما روح جاودان من
چون خواهری وفادار به تو بازخواهد گشت
بشنو در سیاهی شب صدایی که می‌نالد: به یاد بیاور
منابع:
ویکی پدیا
http://www.rahpoo.com
http://moraffah.blogfa.com
http://www.iricap.com
http://www.ensani.ir

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *