بالزاک، انوره

بالزاک، انوره

بالزاک، انوره (۱۷۹۹- ۱۸۵۰ م):

در یکی از شهرهای فرانسه به نام تور به دنیا آمد،‌

بالزاک
اونوره دو بالزاک
نویسنده و مورخ فرانسوی (۱۷۹۹- ۱۸۵۰)
ویرایش : مریم فودازی

«اونوره دو بالزاک» نویسنده، مورخ، جامعه شناس و اعجوبه فرانسوی در بیستم مه سال ۱۷۹۹ از زنی عصبی مزاج و سخت گیر به نام لورسالامبیه (Laure- sallambie) به دنیا آمد و چون روز تولدش مصادف با روز عید «سنت اونوره» بود، او را« اونوره» نام نهادند. پدر وی مردی به نام «برنارد فرانسوا بالزاک» بود که در سال ۱۷۴۶در «نوگریک» (Nougairic) از استان تارن (Tarn) به دنیا آمد و در ۹ ژوئن ۱۸۲۹ در پاریس از دنیا رفت.

اونوره تا سن چهار سالگی، بدور از زادگاه خویش- شهر تور- در نزد دایه ای به سر می برد و وقتی که هشت ساله شد، در ۲۲ ژوئن سال ۱۸۰۷ به مدرسه «واندوم» که در دست «اوراتورین ها» بود، سپرده شد.

و چندین سال در آن جا به تحصیل پرداخت. در این مدرسه، بیشتر اوقات او به مطالعه کتاب می گذشت و در همین جا، « رساله اراده» خود را به رشته تحریر در آورد؛ اما کشیشی که معلم او بود، رساله اش را از بین برد و اونوره مورد تمسخر این و آن قرار گرفت. اونوره دو بالزاک در سال ۱۸۱۳ ناگزیر به آغوش خانواده بازگشت و به مدت یک سال در مدرسه «تور» به تحصیل پرداخت.

در سال ۱۸۱۴بالزاک به همراه خانواده خود به پاریس نقل مکان کرد. در پاریس بی درنگ به پانسیون «لوپیتر» رفت و در آن مدرسه با فرهنگ و زبان یونان و روم آشنا گشت. هفده ساله بود که هوای دانشگاه «سوربن» به سرش زد و به پیروی از گفته های پدرش، رشته تحصیلی حقوق را برگزید. اونوره مدتی شاگرد وکیل عدلیه شد و سپس به نزد صاحب محضری رفت و در آن ایام شایعه شد که جانشین او خواهد گشت؛ اما چنین نشد. وی از سال ۱۸۱۶ تا ۱۸۱۹ بدین حرفه مشغول بود و از این راه اطلاعات زیادی درباره مسائل قضائی و اجتماعی کسب کرد. در سال ۱۸۱۹ پدرش بازنشسته شد و به ناچار از پاریس مهاجرت کردند. اونوره که فکر دیگری در سر داشت، دوباره به پاریس رفت و بر آن شد که نویسنده مشهوری گردد و چون پول و درآمد چندانی نداشت، در کوچه «لدیگیر» Lesdiguieres به زیر شیروانی یکی از خانه ها پناه برد.
کرایه این اطاق، شصت فرانک در سال بود و پولی که اونوره در این ایام از خانواده اش می گرفت، به اندازه ای بود که شکم او را به زحمت سیر می کرد و از طرفی، پدرش به او گفته بود که باید تا دو سال دیگر، شهرت و ثروت بزرگی به دست آورد. اونوره پانزده ماه در این اطاق که مانند گوری بود، به سر برد و در آغاز، تراژدی ناچیزی به نام «گرمول» نوشت و در سال ۱۸۲۰ وقتی به نزد خانواده اش در «پاریزی» می رفت، آن را با خود برد. پدرش این تراژدی را به «آندریو» Andrieux نویسنده و شاعر بزرگ آن دوران نشان داد و «آندریو» بعد از مطالعه کتاب گفت که نویسنده جوان نباید وقت خود را صرف نوشتن چنین تراژدی هایی نماید.
در سال ۱۸۲۱ اونوره با زنی به نام «لورلوئیز آنتوانت» آشنا شد که چهل و پنج سال داشت و تا روز مرگ خود – که بالزاک را سخت متأثر کرد – نقش فرشته نگهبانی را در زندگانی این نویسنده بزرگ بازی کرد. بالزاک در کتاب «زنبق دره»، این زن را به نام «مادام دومورت زاف»Madam- de- Mortsauf و در داستان دیگری به نام «مارگریت» معرفی می کند. زمانی که بالزاک در «پاریزی» به سر می برد، ناگهان جده مادری او درگذشت و خانواده بالزاک با ارثی که به دست آوردند، به پاریس بازگشتند و داستان نویسی اونوره آغاز شد. این نویسنده پرکار از سال ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۵ ده تا دوازده رمان نوشت که بیشتر از چهل جلد بود و همه این داستانها را با نام های مستعاری منتشر ساخت. در سال ۱۸۲۵ بر آن شد که چاپخانه ای باز کند و آثار «ولتر» و «لافونتین» را چاپ کند، ولی در این راه شکست خورد و صد هزار فرانک به خود و خانواده اش ضرر زد. با وجود آن همه شکست، یأس و ناامیدی بر بالزاک غلبه نیافت و او مانند «والتر اسکات» Walter- Scott نویسنده انگلیسی مجبور شد که برای امرار معاش و پرداخت قروض خویش، دوباره دست به قلم ببرد. در سال ۱۸۲۹ اولین شاهکار وی به نام «یاغیان» منتشر گردید که مورد استقبال قرار گرفت و در سال ۱۸۳۰ بالزاک «فیزیولوژی ازدواج»، اثر بزرگ خود را منتشر کرد و با چندین داستان جالب، توجه همه را به سوی خود معطوف ساخت و از پولی که با انتشار فیزیولوژی ازدواج به دست آورد، سر و سامانی به زندگی خود داد. بالزاک در سال ۱۸۳۲ یعنی در سن سی و سه سالگی و در عرض یک سال، چهارده داستان از جمله «سرهنگ شابر»، «کشیش تور»، «شاهکار گمنام»، «زن بی صاحب»، «عشق در صحرا»، «چرم ساغری» و چیزهای دیگر را نوشت و به دنبال آن، انتشار داستانهای بزرگی مانند «زن سی ساله» و «اوژنی گرانده» در سال ۱۸۳۳ ، شهرت او را چندین برابر ساخت. او در سال ۱۸۳۳ «سرگذشت سیزده نفر» و «طبیب ده» و در سال ۱۸۳۴ کتابهای «بابا گوریو»، «در جستجوی مطلق» و در سال ۱۸۳۵«سرانیتا» و در سال ۱۸۳۷ «آرزوهای گمشده» و «سزار بیروتو» و در سال ۱۸۳۸ کتاب Cabinet- des Antiques را به رشته تحریر در آورد. انتشار دو کتاب زنبق دره و سرانیتا باعث شد که «بولوز» Bulooz مدیر مجله دو دنیا و «آمده پیشو» A.picho مدیر مجله پاریس به دادگاه کشانده شوند. در سال ۱۸۳۵ بالزاک نشریه مستقلی به نام «وقایع پاریس» منتشر نمود، اما این روزنامه پس از یک سال بسته شد.
او در سال ۱۸۴۰ نشریه «رو و پاریزین» Revue- Payisienne را تأسیس کرد و این روزنامه هم بیش از سه شماره چاپ نشد و در همین روزنامه بود که بالزاک، کتاب «صومعه پارم» اثر «استاندال» نویسنده بزرگ فرانسه را که هنوز گمنام بود، شاهکاری شمرد و بر «سنت بوو» نقاد معروف حمله کرد. در سال ۱۸۴۴ یکی از بهترین شاهکارهای بالزاک به نام «Modeste-Mignon» منتشر شد. زندگانی بالزاک از ۱۸۳۰ تا ۱۸۵۰ که سال مرگ اوست، سراپا کوشش و رنج و عذاب بود. این نویسنده بزرگ، روزانه دوازده تا شانزده و گاهی ۱۸ ساعت کار می کرد، پیاپی قهوه می خورد و حدود دو هزار سطر داستان می نوشت. در سال ۱۸۴۲ بالزاک تصمیم گرفت تا به مجموعه آثار خود، که از سیزده سال پیش دست به نوشتن آن زده بود، عنوان «کمدی انسانی» comedie- Humaineبدهد.
آثار بالزاک از سال ۱۸۴۲ تا ۱۸۴۶ توسط سه ناشر«فورن»، «دو بوشه» و «هتزل»، در شانزده مجلد چاپ شد و در این دوره بود که وی چندین شاهکار دیگر نیز به وجود آورد. او در سال ۱۸۴۵ لیستی برای کتابهای خود تهیه کرد که مطابق با آن، می بایست ۱۴۳ داستان بنویسد. اما افسوس که مرگ به او فرصت نداد و نابغه عالم ادب، تنها موفق به نوشتن ۹۷ داستان شد. داستان های :« کوزین بت» و «کوزین پونز» که در واپسین روزهای عمر بالزاک انتشار یافت، از بزرگترین شاهکارهای او به شمار می رود. در سال ۱۸۳۱ از طرف زنی به نام «هانسکا» نامه ای به او رسید و مکاتبه بین ایشان ادامه یافت. پس از هفده سال، شوهر خانم هانسکا که از اشراف لهستان بود، در گذشت و این دو عاشق بالاخره در بهار سال ۱۸۵۰ با هم ازدواج کردند و مادام «هانسکا» تا روز مرگ بالزاک در خانه «فورتونه» Fortune زندگی می کرد. در سال ۱۸۳۱ که «ژرژ ساند» در اوج شهرت خود بود، مطالعه کتاب «شوانها» و «فیزیولوژی ازدواج»، وی را بر آن داشت که با نویسنده آن آشنا شود. «هنری دولاتوش»، مقدمات آشنائی آنها را فراهم نمود و چندی نگذشت که خود ژرژ ساند به خانه بالزاک رفت و آثار او را مورد ستایش قرار داد. «بالزاک» در روز یکشنبه ۸ اوت ۱۸۵۰ در سن پنجاه و یک سالگی درگذشت. در روزهای بیماری به جز «تئوفیل گوتیه» و «ویکتور هوگو» کسی به خانه او نمی رفت و در لحظه مرگ، به جز ویکتور هوگو کسی بر سر بالین او نبود. در پاریس کمتر کسی متوجه مرگ «بالزاک» شد؛ برای آنکه فرهنگستان فرانسه این نویسنده بزرگ را به جرم هرزه نویسی و فساد اخلاق و در حقیقت به جرم « رئالیسم » به عضویت نپذیرفته بود و در روز مرگ بالزاک، هیچ کس مانند «ویکتور هوگو» اظهار تأثر نکرد.

در پاریس به شغل وکالت پرداخت، ‌سپس به رمان نویسی

روی آورد، از نویسندگان رئالیست به حساب می‌آید،‌

آثار وی عبارتند از:

کمدی انسانی – دختر زرین چشم – باباگوریو – زن سی ساله – چرم ساغری –

زنبق دره – اوژنی گرانده – فاحشه‌ها – آرزوهای بر باد رفته – دهقانان – گوسبک

رباخوار – اوج قدرت – دختر عمو بت.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *