درمان باآب زمزم

 

آب زمزم منحصر به فرد است ویژگی آب زمزم , خواص داروئی آب زمزم

آب زمزم

یک دانشمند ژاپنی کشف کرده است که آب زمزم دارای خصوصیات منحصر به فردی است که در آبهای معمولی دیگر یافت نمی شود.

به گزارش «تقریب»، دکتر “مساروا ایموتو”، دانشمند ژاپنی تأکید کرد:

تحقیقات علمی بسیاری که به وسیله تکنولوژی نانو بر روی آب زمزم انجام شده است، نشان می دهد هیچ یک از خواص این آب قابل تغییر نیست و اگر یک قطره از آب زمزم به ۱۰۰۰ قطره از آبهای معمولی اضافه شود، آن آبها خواص آب زمزم را به دست خواهند آورد.

 

این دانشمند تحقیقات بسیاری را بر روی آب زمزم انجام داده و به این نتیجه رسیده است که آب زمزم، آبی با برکت و منحصر به فرد است و بلورهای آن شبیه هیچ آب دیگری نیست و به هیچ وجه خواص آن تغییر نمی کند.

وی که پایه گذار نظریه تبلور ذرات آب است، می گوید: جمله “بسم الله الرحمن الرحیم” که در قرآن کریم وجود دارد و مسلمانان آن را در ابتدای کارهای خود یا در هنگام غذاخوردن و یا موقع خواب بر زبان می آورند، تأثیر عجیبی بر بلورهای آب دارد.

 

به گزارش سایت محیط، وی می افزاید: زمانی که بسم الله الرحمن الرحیم گفته می شود، تغییرات عجیبی در بلورهای آب رخ داده و آنها بسیار زیباتر می شوند، لذا می توان با گذاشتن کاستی از تلاوت قرآن کریم در کنار آب، آن را زیباتر و با صفاتر نمود.
منابع اهل سنّت و شفابخشىِ زمزم

دارقطنى و حاکم، از قول ابن عباس و او از پیامبر(صلى الله علیه وآله)روایت کرده اند که فرمود:

«ماءُ زَمْزَم لِما شُرب لَه، اِن شَربته تَسْتَشفی شَفاکَ الله به، واِن شَربتَه لشَبعَک أشبعَک الله به، وانِ شَربته لِقَطْع ظَمأِک قَطَعَه، وهِیَ هَزْمَهُ جَبْریل و سُقیاالله اسماعیل».

«آب زمزم براى هر مقصدى است که نوشیده شود، اگر به قصد استشفا بنوشى خدایت شفا دهد. اگر براى رفع گرسنگى بنوشى خدایت سیر گرداند و اگر براى رفع تشنگى بنوشى آن را رفع کند و زمزم اثر ضربت پاى جبریل و آبى است که خداوند براى اسماعیل پدید آورد.» همچنین فاکهى در اخبار مکّه از جابر و او از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل کرده که فرمود:

«مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ».

«آب زمزم براى هر چیزى که به نیّت آن بنوشند سودمند است.» فاکهى همچنین از قول ابوذر آورده است که گفت: براى نخستین بار که در کنار کعبه و زیر پرده بیت، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)رسیدم و بر آن حضرت سلام کردم، آن حضرت پرسیدند کیستى؟ گفتم: مردى از بنى غفار، آنگاه دست بر سر نهاده فرمود: چندى است در اینجا هستى؟ گفتم بیش از ده روز. پرسیدند: خوراکت چیست؟ عرض کردم: بجز آب زمزم خوراکى نداشته ام و چنانکه ملاحظه مى کنید شکم من فربه شده است.» پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «إنَّها طَعَامُ طُعْم وَشِفَاءُ سُقْم».

و نیز از ابن عبّاس نقل کرده که گفت: «طَعَامٌ مِنَ الطُّعْمِ وَشِفَاءٌ مِنَ السُّقْمِ».

از قول عایشه هم آورده که گفت: «رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آب زمزم را در ظرف ها و مشک ها حمل مى کرد و بر بدن بیماران مى پاشید و به آنها مى نوشانید.»

سیره نبوى و آب زمزم

بررسى سیره نبوى نیز حکایت از آن دارد که به آب زمزم تبرّک مى جستند و از آن براى درمان بیماران استفاده مى کردند. و این براى مسلمانان دیگر سرمشق بوده است.

فاکهى از قول حبیب آورده که گفت به عطا گفتم: «من از آب زمزم برمى دارم. به نظر تو چطور است؟ پاسخ داد: بله، مانعى ندارد، همانا پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) این آب را در شیشه مى کرد و با آن آب که به عجوه (نوعى خرما) آمیخته بود، کام حسن و حسین(علیهما السلام) را مى گشود و تبرک مى نمود.» نامبرده همچنین در اخبار مکّه از قول انس بن مالک آورده است که روزى پیامبر در دوران کودکى اش با کودکان سرگرم بازى بود که جبرئیل آمد و او را گرفت و درون سینه و قلب وى را با آب زمزم شست و شو داد و آنگاه به جاى اوّل برگرداند…

و نیز از قول انس بن مالک آورده که گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود:

«آن شب که مرا از مسجدالحرام به معراج بردند، سه تن آمدند و مرا نزد زمزم بردند و جبرئیل درون سینه و قلب مرا با آب زمزم شست.» شیخ صدوق از محدّثان بزرگ شیعه در «علل الشرائع» روایت کرده که در سفر حجّه الوداع، همینکه پیامبر خدا به مکّه آمدند، طواف خانه کردند و دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم گزاردند و استلام حجر نمودند، آنگاه به سوى زمزم رفته و از آن نوشیدند و فرمودند: «اگر براى امّت من موجب مشقّت نمى شد یک دلو یا دو دلو از آن مى کشیدم.» این حدیث از استحباب کشیدن آب زمزم حکایت دارد، امّا به لحاظ اینکه ازدحام جمعیت و هجوم مردم موجب مشقّت مى شود، رسول خدا از آن خوددارى کرده اند که عمل آن حضرت سنّت نشود.

ازرقى نیز از على(علیه السلام) نقل کرده که پیامبر از آب زمزم طلبیدند و با آن وضو گرفتند.

محدّث نورى در مستدرک با ذکر سند از على(علیه السلام) نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود:

«خَیْرُ مَاء عَلَى وَجْهِ اْلأَرْضِ مَاءُ زَمْزَمَ»;(۱۲۵) «آب زمزم بهترین آبى است که در زمین جوشیده است.» و نیز آورده که حسن و حسین(علیهما السلام)پس از طواف خانه کعبه به هنگام عصر و در حالى که ایستاده بودند، از آب زمزم آشامیدند.»

برکات و آثار معنوى زمزم

در برخى روایات ا ز تأثیرات معنوى آب زمزم و رابطه آن با ایمان و اخلاص سخن به میان آمده است; چنانکه از دعاى مأثور هنگام آشامیدن استفاده مى شود: «أللّهمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً…» و نیز عموم: «شفاءٌ مِنْ کلّ داء وَ سُقْم» و امثال آن.

علاوه بر اینها، روایات دیگرى نیز با صراحت بیشتر در این خصوص سخن گفته است. فاکهى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) آورده که فرمود:

«النَظَر اِلى زَمزم عِبادَهٌ وهِیَ تَحُطّ الخَطایا»;

«نگاه کردن به زمزم عبادت است و گناهان را محو مى کند.» البته اینگونه روایات، مطلق نیست بلکه شرایط خاص خود را دارد; همانگونه که در احادیث آمده، نظر کردن به کعبه عبادت است. بدیهى است این براى کسانى است که با ایمان و خلوص و عمل صالح به کعبه یا زمزم یا سایر شعائر و مشاعر بنگرند و از آن بهره معنوى گیرند.

و نیز یاقوت حموى از ابن عباس و او از سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آورده که فرمود:

«التَضَلُّع فی ماءِ زَمْزَم بَرائَهٌ مِنْ النِّفاقِ وماءُ زمزم لِما شُرِبَ له».

«سیر نوشیدن از آب زمزم سبب دورى از نفاق است، آب زمزم را براى هر مقصدى که بنوشند سودمند است.»

هدیه آوردن آب زمزم

با توجّه به آثار و برکات زمزم است که در روایات به آوردن و هدیه دادنِ آن توصیه شده و از سیره نبوى براى آن شاهد آورده اند. در این باره از کتاب هاى شیعه و سنى مى توان شواهدى آورد. بنا به نقل علاّمه مجلسى در بحار الأنوار، امام صادق(علیه السلام)از پدر گرامى خود حضرت باقرالعلوم(علیه السلام) نقل کرده هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)در مدینه بودند، مى خواستند که براى حضرتش آب زمزم هدیه بیاورند; «أبی عبدالله عن أبیه انّ النّبى(صلى الله علیه وآله)یَسْتَهْدِی مَاءَ زَمْزَمَ وَ هُوَ بِالْمَدِینَهِ»(۱۲۹)» فاکهى نیز در اخبار مکّه آورده است که: «پیامبر خدا پیکى نزد سهیل بن عمرو فرستادند و از او خواستند که آب زمزم را براى ایشان بفرستد و او بر یک یا دو شتر آب کش ظرف هاى آب حمل نمود و براى آن حضرت فرستاد.» حکیم ترمذى در این باره سخنى دارد که خلاصهآن چنین است: «اگر آب زمزم را براى رفع گرسنگى وتشنگى، شفاى بیمارى، سوء خلق، تنگى سینه، تاریکى دل، بى نیازى نفس، حوائج دیگر، رفع گرفتارى و ناملایمات و جلب نصرت الهى و یا هر یک از ابواب خیر و صلاح بنوشند، به خواسته هاى خود برسند; چرا که خداوند آب زمزم را از بهشت خود به عنوان فریاد رسى (براى هاجر و اسماعیل) فرستاده است.»

سنّت تبرّک و استشفا به زمزم در سیره مسلمانان

با توجّه بدانچه گذشت، سیره مسلمانان و زائران بیت الله این بوده که از آب زمزم بنوشند و بر بدن بپاشند و بدان تبرّک جویند و استشفا نمایند و این سنّت در میان مسلمانانِ هر عصر استمرار داشته و اکنون نیز ادامه دارد. زائرى نیست که به مسجدالحرام بیاید و از زمزم ننوشد و کمتر کسى است که از حجّ بر گردد و آب زمزم سوغات نیاورد.

آثار این تبرک و استشفا، هنوز هم نقل مجالس و نقل کتاب ها و مورد توجّه بزرگان بوده است و مؤلفان نیز به بیان مواردى از آن پرداخته اند. یکى از نویسندگان در کتاب خود موسوم به «معجزات الشفاء بماء زمزم» به بیان مواردى پرداخته که بیمارانى چند به برکت زمزم از بیمارى هاى صعب العلاج شفا یافته اند و آنگاه به تحلیل این مطلب پرداخته ومى افزاید: نباید اینگونه موارد را از دید علمى رد کرد; زیرا خداوندى که در داروها شفا قرار داده، همو قادر است در آب زمزم اثر شفابخش قرار دهد.

در اینجا گزیده اى از مباحث این کتاب را مى آوریم:

راز شفا بخشىِ زمزم

شارع حکیم، ما را موظّف کرده که به هنگام درد در جستجوى دوا و درمان باشیم. حضرت مصطفى(صلى الله علیه وآله)مى فرماید:

«لِکلّ داء دواءٌ فاذا اُصِیبَ دَواءُ الدّاء بَرأَ باِذن الله عزّوجلّ».

هر دردى را دارویى است که چون بدان دسترسى باشد به اراده خداى بزرگ شفا یابد.» احمد حنبل، از اسامه بن شرک روایت کرده که گفت: در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله)بودیم. گروهى از اعراب آمدند و گفتند: اى رسول خدا، آیا ما به مداواى بیمارى ها اقدام کنیم؟ حضرت فرمود:

«آرى، اى بندگان خدا، مداوا کنید; زیرا خداى ـ عزّوجلّ ـ دردى نیافریده مگر آنکه براى آن دوایى قرار داده است، جز یک درد. پرسیدند: آن درد چیست؟ فرمود: پیرى.» البته «امر به مداوا» با «توکّل» منافاتى ندارد، همانگونه که برطرف ساختن گرسنگى وتشنگى وگرما وسرما با وسائل مخصوصِ خود منافىِ توکّل نیست. ابن قیم جوزى گوید:

«توحید کامل نمى شود مگر با مباشرت اسبابى که خداوند آنها را مقتضى براى مسبّبات آن ـ با همان قدر و منزلت ـ قرار داده است وتعطیل این اسباب مخلّ توکّل است; همانگونه که در اراده و حکمت خلل آفرین است و شاید برخى تصوّر کنند که در پى اسباب و عوامل نرفتن، بر قدرت توکّل مى افزاید، در حالى که چنین نیست و ترک اسباب از روى عجز، منافى توکّل است که حقیقت آن اعتماد نمودن قلب به خدا براى دستیابى به چیزى است که در امر دین و دنیا بنده را سودمند باشد و آنچه را در دنیا و دین زیانبار است دفع کند و با چنین اعتمادى باید در پى اسباب و عوامل رفت وگرنه حکمت وشریعت را تعطیل کرده است، پس نباید یک بنده، ناتوانىِ خود را به حساب توکّل بگذارد و توکّل خود را عامل عجز و ناتوانى قرار دهد. با اینکه پیامبر خدا به ما خبر داده که هر دردى را درمانى است و این طبیب است که در تشخیص درد و درمان خطا مى کند. لذا آن حضرت مى فرماید: خداوند بزرگ دردى نفرستاده مگر آنکه براى آن دوایى قرار داده است، آنکه دانست دانست و آنکه ندانست ندانست.» ابن قیّم مى افزاید:

«برخى داروهاست که دردها را درمان مى کند ولى عقل بزرگان اطبا به آنها نرسیده و دانش آنها و تجربه ایشان و معیارهاى آنان بدان دست نیافته است; اینها عبارتند از: داروهاى قلبى، روانى، قوت قلب، اعتماد به خدا، توکّل بر او، تضرّع به آستانه حق، التماس و التجا به محضر او، دعا، توبه واستغفار، صدقه و کمک به دردمندان و گرفتاران و… داروهایى که امّت ها با وجود اختلاف در دین وملّت، آنها را تجربه کرده اند و اثر آن را در بهبودى از بیمارى ها دیده اند در حالى که دانش و تجربه و معیار داناترین پزشکان به آن دسترسى ندارد.

ولى ما و امثال ما موارد بسیارى از این امور را تجربه کرده ایم و دیده ایم. این داروهاى معنوى کارى از پیش مى برد که از داروهاى طبیعى ساخته نیست. و داروهاى طبیعى در برابر آنها مانند داروهاى سنّتى در نظر اطبا است! و این امور به مقتضاى حکمت الهى و قانونى است که در جهان جارى ساخته و از حکمت و قانون خارج نیست، چیزى که هست در نظام علّت ها، علل و اسباب متنوّع اند که باید شناخته شوند. هنگامى که قلب با آفریدگار جهان رابطه برقرار مى کند، آفریدگارى که خالق داروها و مدبّر طبیعت و هدایتگر آن در جهت اراده و خواسته خود مى باشد، همان آفریدگار رداروهاى دیگرى است که دلهاى مهجور و بریده از حق بدان دسترسى ندارند.

از نظر علمى به اثبات رسیده که هرگاه روح ها نیرومند گردند و نفس و طبع قوى باشند، مى توانند با درد مقابله کنند و بر آن پیروز آیند، حال چگونه مى توان انکار کرد که نفس و طبع توانمند باشند و با تقرّب به خداوند و انس با او و محبّت او و لذّت ذکرش شادمان گردند و با تمام قوا به او رو آورند و با تمرکز از او یارى جویند و بر او توکّل کنند و این سرمایه هاى معنوى، کارآیى بیشترى از داروهاى طبیعى نداشته باشند، به گونه اى که درد را به کلّى برطرف سازند؟!

این حقیقت را کسى جز مردم جاهل و محجوب از نور حقیقت و تیره دل و دور افتاده از خداوند و حقیقت انسانیّت، منکر نمى شوند.» مؤلّف کتاب «معجزات الشفاء بماء زمزم» همچنین مى نویسد:

«امّا درباره آب زمزم باید گفت: موارد بسیارى است که دانش پزشکى حیرت زده و درمانده است و گاه ناامید از درک رمز و راز آن; مواردى که شفاى بیمار جز با آب زمزم نبوده است. در اینجا به ذکر برخى مى پردازیم که براى ما با صدق عقیده به اثبات رسیده و کسانى با نیّت استشفا از آب زمزم نوشیده اند و خداوند آنان را شفا داده است و داستان خود را باز مى گویند و تجربه شخصىِ خود را در این اعجاز و اثر بخشى، مورد تأکید قرار مى دهند.»

آب زمزم و شفا از سرطان

نویسنده کتاب پیشگفته دو مورد از مشاهدات شخصى خود را آورده که به ذکر یک مورد آن بسنده مى کنیم. او مى نویسد:

«… دوّمین مورد، تجربه شخصى است که یک خانم اهل مغرب در کتاب خود به نام «خدا را فراموش نکن» آورده و مجله عربى در شماره ۱۴۷ و نیز «المسلمون» (در شماره ۲۴ خود در مورّخ ۲۵ شوّال ۱۴۰۵هـ مطابق با ۶/۱۲/۱۹۸۵م.) منتشر کرده است. «دکتر مهدى بن عبود» درمقدّمه این کتاب مى نویسد: این پدیده پزشکى دل ها را انبساط مى دهد و دیده ها را نور مى بخشد; براى آنان که عقل سالم و اندیشه معتدل دارند و در گذشته نمونه هایى داشته و در آینده نیز خواهد داشت. در حقیقت انسان در گنجینه وجود خویش داراى قدرت حیاتى و روحى است که به واسطه آن از عالم غیب که در قبضه قدرت الهى است مدد مى گیرد و جهان غیب از عالم طبیعت گسترده تر است.

امّا اصل داستان اینگونه است که: خانم «لیلى حلو» به شدّت بیمار شد و پزشکان در معالجه او درمانده شدند و داروها نتوانست آلام او را تخفیف دهد. تشخیص پزشکى در پاریس این خبر وحشتناک را به بیمار داد که با کمال تأسّف سرطان در تمام سینه اش چنگال افکنده و بیش از سه ماه زنده نخواهد بود و این سرطان لعنتى علاج ندارد! خانم لیلى حلو باشنیدن این خبر، از زندگى ناامید شد و خود را براى وداع با اقوام و انتظار مرگ مهیّا ساخت.

عزیمت به بیت الله الحرام:

او پیش از اینکه به مغرب بازگردد، به پیشنهاد شوهرش تصمیم گرفت براى عمره مفرده رهسپار مکّه شود. این خانم مى گوید: در کنار خانه خدا معتکف شدم پیوسته از آب زمزم نوشیدم و به یک قرص نان و یک عدد تخم مرغ در روز قناعت کردم و به تلاوت قرآن و دعا پرداختم. چهار روز گذشت و من روز را از شب نمى شناختم قرآن کریم را از اول تا آخر خواندم. سجده هاى طولانى داشتم و از اینکه در گذشته پاره اى از فرایض و اعمال نیک را ضایع کرده بودم با سوز و گداز گریه ها کردم…

او ادامه مى دهد: پس از چند روز دیدم لکه هاى قرمز که بدن مرا دگرگون کرده بود، به تدریج برطرف شد احساس کردم که دیگر بیمارى ندارم! تصمیم گرفتم به پاریس برگردم و با پزشکان مشورت کنم و این کار را کردم. پزشکان که چندین نوبت بیمارى مرا قطعى یافته بودند، مات و مبهوت شده و این پیش آمد شگفت را باور نمى کردند! چند روز قبل گفته بودند سرطان در تمام سینه رخنه کرده اما امروز مى گویند اثرى از آن نمى بینند!

چه حادثه شگفتى رخ داده است؟! خانم پزشکان را در شگفتى و حیرت رها مى سازد و به مغرب رهسپار مى شود و ماجراى بهبودى خود از سرطان، به برکت آب زمزم را شرح مى دهد.

در مغرب بار دیگر بیمارى به سراغ خانم لیلى حلو مى آید، او بار دیگر به بیمارستان مى رود و عمل جراحى روى او انجام مى شود و شیمى درمانى مى کند که عوارض نامطلوبى روى بدن دارد. موهاى سر مى ریزد و برچانه او مو مى روید! جسمش لاغر مى شود و همه انتظار مرگ او را مى کشند اما معجزه اى دیگر رخ مى دهد! خانم لیلى حلو مى گوید: «در خواب نورى دیدم که چشمان مرا خیره کرد. با مشاهده آن نور یقین کردم که رسول خدا است و به یارى من آمده است.

داستان بیمارى و سردرد خود را با آن حضرت گفتم و عرضه داشتم که مشتاق دیدار او بودم و او با توجّه تمام به سخنانم گوش مى داد تا حرف من تمام شد. آنگاه دست مبارک خود را آورد و از چپ به راست بر سر من کشید و مرا امر به صبر کرد و گفت: جز خیر تو را نرسیده است، سپس بر من زد که از خواب بیدار شدم و اثر دست مبارک پیامبر را بر سر خود که مویى نداشت احساس مى کردم و گویى این اندرز حضرتش را مى شنیدم که با مهربانى و محبّت مى فرمود: پریشان و نگران نباش، صبر کن که سوگند به خدا جز خیر تو را نرسد.

خانم لیلى حلو سلامت خود را باز یافت و آثار سرطان به کلّى برطرف شد. او در پایان سرگذشت خود مى نویسد: «در اینجا یک نیروى پنهانى است که عقل و خرد انسان ها به ژرفاى آن نمى رسد و آن قدرت خداوند است و اطمینان مى دهد که با این قدرت تو را همراهى مى کند به زندگى خود امیدوار باش چرا که خدا با تو است و درهاى آسمانبه روى تو باز است تا تو با خدایى و او را فرمان مى برى، پس خدا را فراموش نکن!

ردّ شبهات در خواص آب زمزم

«خواص آب زمزم» به بحث در مورد فواید آب زمزم پرداخته و ضمن طرح پاره اى شبهات از سوى برخى نویسندگان، در مقام پاسخگویى برمى آید و مى نویسد: از آنچه گذشت مى توان اذعان کرد که آب زمزم داراى فضیلت و فوایدى است. طعام خوردن و شفاى بیمارى است; چنانکه احادیث صحیح و اخبار متعدّد به نقل بسیارى از صحابه و علماى اسلام دلالت دارد و تجارب و آزمایشها آن را تأیید نموده و تحلیل شیمیایى آن را به اثبات رسانده است و پس از اینهمه آثار، براى هیچ مسلمانى جاى شک و تردید باقى نمى ماند.» آنگاهنویسنده سخنى را از کردى(۱۳۷) نقل کرده که به نقل گفتار کسانى که از وجود مواد میکربى در آب زمزم سخن گفته اند پرداخته مى نویسد: برخى پزشکانِ زمان ما گفته اند: ضمن تجزیه آب زمزم به این نتیجه رسیده اند که در آن برخى عناصر میکربى یافته اند; عناصرى که موجب پاره اى بیمارى ها مى شود! این عناصر به وسیله سیل ها و باران ها و نفوذ رطوبت منازل مجاور به داخل چاه راه مى یابد و لذا براى نوشیدن مناسب نیست. سپس در ردّ این سخنان مى گوید:

۱ ـ آب زمزم را جبرئیل به امر پروردگار براى اسماعیل فرزند ابراهیم پدید آورد و چهار هزار سال بر این چشمه در میان صحراى بى آب و علف مى گذرد..

۲ ـ این آب از زیر خانه کعبه معظّمه، خانه محترم خداوند مى جوشد و نیز از سوى صفا و مروه که از مشاعر بزرگ الهى مى باشند.

۳ ـ پیامبر با حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) پس از هجرت از مکّه به مدینه، همواره از دیگران مى خواستند که از این آب برایش هدیه ببرند.

۴ ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ترغیب مى کرد که مردم از این آب بنوشند و سیراب شوند.

۵ ـ از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) درباره آب زمزم روایاتى رسیده است: از جمله اینکه:

ـ «ماءُ زَمْزَم لِما شُرِبَ لَه…».

«آب زمزم براى هر مقصدى که بنوشند سودمند است اگر به قصد شفا باشد شفا یابد و اگر به وسیله آن، از شرور به خدا پناه برند، خدا پناه دهد و اگر براى رفع تشنگى بنوشند سیراب شوند و اگر براى رفع گرسنگى بنوشند سیر گردند. این آب اثر ضربت جبرئیل و آبشخور اسماعیل است.» ـ «ماءُ زَمْزَمْ شِفاء کُلّ داء».

ـ «سیراب شدن از آب زمزم، نفاق را از میان مى برد.» ـ «فرق ما با منافقان این است که آنها از آب زمزم سیر ننوشند.» ۶ ـ جبرئیل سینه مبارک پیامبر را با آب زمزم شست و شو داد.

۷ ـ از آب زمزم، پیامبران برگزیده خدا و عالمان عامل، ائمه ابرار و صاحبان سرّ و هدایت نوشیدند و همه مؤمنان تا قیامت، با ایمان و یقین و صدق و اخلاق از همان دلو و از خود چاه مى نوشند و آن را شیرین تر و صافى تر ولذت بخش تر از هر آب مى دانند و شگفت آنکه آب زمزم با اینکه به رنگ همه آب هاى دنیاست، امّا طعم آن لذیذ و گواراست; آبى که اینهمه ویژگى دارد چگونه (به گفته اطبا) از مواد میکربى تأثیر پذیرد؟ آیا این مواد و میکرب ها در زمان ما پیدا شده و یا در گذشته نیز وجود داشته است؟ از قدیم ترین ادوار نشنیده ایم که کسى از آب زمزم نوشیده باشد و بیمار گردد. به عکس از دیر باز مى شنویم که بسیارى از مؤمنان به خدا و رسول، از آب زمزم به نیّت شفا یا به قصد توبه و توفیق و کسب علم وفهم یا به نیّت رفع اندوه و غم نوشیده اند و به خواسته هاى خود رسیده اند. در زمان ما نیز مردم مکّه و دیگران مى نوشند و به مقاصد خود مى رسند که داستان اینان در کتب و روایات به ثبت رسیده و کسى انکارش نمى کند جز آنان که به امر دین نادان و جاهل و یا اهل عنادند و به غیب ایمان ندارند و بر محور مادّیات مى اندیشند.

ما معتقدیم به فرض آنکه مواد میکربى از طریق سیل یا باران به زمزم راه یابد یا کسى با شیشه اى درون چاه بریزد، با قدرت خداى یگانه تأثیر آن خنثى مى شود، حتّى اگر این میکرب ها و مواد، به چشم نیز دیده شوند!

علاوه بر این، چاه زمزم در سال هاى اخیر، از هر زمان دیگر بیشتر حفاظت و مراقبت مى شود. این چاه در قرون اوّلیه، که به چند هزار سال مى رسد، در وسط بیابان قرار داشت و اعراب بدوى با گروه هاى مختلف از نظر نظافت بدن و لباس، از آن آب برمى داشتند و همراه دام و احشام خود در آن وارد مى شدند، آیا در اخبار و تواریخ شنیده شد که آنها یا احشام آنها به جهت نوشیدن آب زمزم به بیمارى هاى عفونى مبتلا شده باشند؟! نه، به خدا هرگز چنین چیزى شنیده نشده بلکه عکس آن; یعنى سیر شدن و شفایافتن نقل گردیده است.

«کردى» در بخش دیگرى از کتاب خود مى نویسد:

«در سال ۱۳۷۶هـ . آب زمزم مقدارى شور و سنگین بود و سبب آن معلوم نبود. هنگامى که دولت سعودى تصمیم گرفت مسجد الحرام را توسعه دهد و خانه هاى اطراف را، که در سمت مسعى قرار داشتند تخریب کرد و سپس در سال ۱۳۷۵هـ . ساختمان محوّطه، از مروه تا صفا و بلکه بالاتر از آن، تا باب الوداع را پى ریزى کرد، به گونه اى که به طور کلّى رابطه این قسمت از مسجد الحرام ـ با حفر پایه هاى ساختمان و پى ریزى، با عمق زیاد ـ با منازل قدیمى اطراف و آثار آنها قطع گردید که در نتیجه آب زمزم به نحو بسیار محسوس، شیرین و زلال شد.

کردى در ادامه مى افزاید: البته آب زمزم کمى لب شور است و بهتر آن است بگوییم آب زمزم داراى طعم خاص است که با آبهاى دیگر دنیا فرق دارد; لذا هر کس سابقه نوشیدن آن را داشته باشد، خیلى زود آن را از آبهاى دیگر امتیاز مى دهد هر چند سالها بر آن گذشته باشد.

حقیقت آن است که توصیف مزه آن دشوار است، کمى مایل به شورى است نه شورِ زننده بلکه مطلوب و براى مؤمنان دلنشین. و شاید یک راز الهى در این امر باشد. لذا عباس بن عبدالمطلب از آب زمزم به «شراب الأبرار» تعبیر مى کند و شاید این لب شور بودن براى کسانى که ایمانشان سست است موجب شود که ناگوار آید و نتوانند بنوشند و از برکت شفابخشى آن محروم گردند. از این رو پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: نشانه اى که میان ما و منافقان وجود دارد، این است که آنها از آب زمزم سیر نمى نوشند.»

تحلیلى از شفا بخشىِ زمزم

چنانکه ملاحظه کردیم، در روایات بسیارى، از پیامبر و ائمه معصوم(علیهم السلام) و نیز سخنان بزرگان و راویان، از شفابخشى آب زمزم سخن گفته شده و کتب شیعه و سنّى آن را به ثبت رسانیده است. که به عنوان دلیل نقلى و تعبّد و التزام به کلام معصوم پذیرفته شده و از این بابت جاى سخن نیست.

با این حال امکان دارد پاره اى اشخاص در صدد باشند به رمز و راز این موضوع پى ببرند و در اینجا پرسشهایى را مطرح کنند; از جمله اینکه: چگونه آب مى تواند خاصیت دارویى داشته باشد؟ این آب چه ویژگى دارد؟ اگر قرار باشد براى شفاى بیماران از آب زمزم استفاده شود پس به دارو و درمان چه نیازى هست؟ و آیا کسانى که از آب زمزم نوشیده اند واقعاً شفا یافته اند؟ آیا شرایط ویژه اى براى این امر وجود دارد و این شرایط کدامند؟ و پرسش هایى از این دست… در پاسخ به اینگونه پرسش ها که اختصاص به زمزم هم ندارد و موارد دیگرى چون تربت سیدالشهدا حسین بن على(علیهما السلام) را نیز شامل است، به علاوه خواصى که براى آیات قرآن یا ادعیه و تبرک و توسل براى بهبودى از بیمارى رسیده است به نوعى مى تواند مورد اینگونه پرسشها باشد که هیچیک از اینها با دانش تجربى پزشکى و علل و اسباب ظاهرى و طبیعى، که بشر بدان دست یافته است، وفق نمى دهد. بنابراین باید به کاوش و تحقیق از راز معنوى موارد یاد شده پرداخت، چیزى که فراتر از دانش پزشکى و آثار طبیعى دارو و درمان معمولى است.

با توجّه به چند نکته مهمّ که ذیلا از نظر مى گذرد، مى توان به سؤال هاى بالا پاسخ داد: نخست اینکه: از نگاه موحّدان و مؤمنان، زمام همه امور عالم و سرنوشت آدمیان به دست قدرت بى چون الهى است. اوست که زنده مى کند و مى میراند وکوچکترین فعالیت هاى حیاتى بشر چون سلامت و بیمارى و… را در قبضه اراده و قدرت خود دارد. با این توصیف هر چیزى که خاصّیت شفابخشى دارد، به طور قطع، باید مورد تعلق مشیت و اراده او باشد و علل و اسباب نیز تحت اراده او مؤثّر است وگرنه به مثل معروف در گفته مولوى:
از قضا سرکنگبین صفرا فزود روغن بادام خشکى مى نمود

اگر اراده الهى نباشد فراورده هاى دانشِ پزشکى نیز خاصیت شفابخشى خودراازدست مى دهد و هرگاه خداوند اراده کند کسى بمیرد تمام اطباى عالم و داروهاى پیشرفته نتوانند کارى انجام دهند. پس این اراده اوست که همراه با این وسایل و ابزار و دارو و درمان در نهایت مؤثر و کارساز است و این امر با استفاده از ابزار و عوامل طبیعى در تضادّ نیست بلکه درست در رأس عمود سلسله علل و اسباب و در طول عوامل و ما فوق همه آنها قرار دارد و نه در عرض آنها که تزاحمى میان عوامل مادى و معنوى پدید آید. این همان توحید افعالى است که در کلّ نظام آفریش جارى و سارى است. و تجربه نیز همین را به اثبات مى رساند.

قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم در مقام محاجّه با منکران چنین حکایت مى کند: { وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ}(۱۴۰).

«و چون بیمار شوم همو مرا شفا دهد.» با این حال خداوند اسباب و عللى را براى تنفیذ اراده خود در جهان خلقت قرارداده که در آیات قرآنى بدان اشاره شده است. یک جا از شفا بخشى قرآن سخن مى گوید: { وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَسَار}.

«از قرآن چیزى فرو فرستیم که براى مؤمنان شفا و رحمت باشد و ستمکاران را جز خسران نیفزاید.» شاید بتوان گفت: شفاى مذکور در آیه کریمه، به لحاظ خط سیر معنوى قرآن و به قرینه آیات ۵۷ سوره یونس و ۴۴ سوره فصّلت، بیشتر ناظر به شفاى معنوى و بهبودى از بیمارى هاى اعتقادى و روحى است، امّا این احتمال نمى تواند شفابخشى طبیعى آیات را نفى کند و بسا عموم آیه آن را در برگیرد و دلیل قاطعى بر اختصاص آن به آلام روحى و عقیدتى وجود ندارد.

نتیجه آنکه: قرآن جنبه شفابخشى دارد; از آلام روحى و آلام جسمانى، چنانکه بسیارى از اولیاى خدا با خواندن همین آیه به درمان دردها پرداخته اند. حال این مطلب با کدامیک از موازین علوم تجربى وفق مى دهد؟ جاى سؤال است. پس باید به سراغ عامل و تأثیر معنوى در این موضوع رفت که در این صورت هیچ مانع عقلى یا عادى وجود ندارد که قرآن در بیمارى هاى طبیعى نیز شفابخش باشد البته با شرایط و ضوابط خاصّ خود.

همین مطلب را مى توان به تربت امام حسین(علیه السلام) و آب زمزم به لحاظِ قداستى که دارند، گسترش داد.

که این به طور قطع، شفاى جسمانى است و خداوندى که شفابخشى را در عسل که محصول گل و گیاه طبیعت است قرار مى دهد، همو قادر است در هر عنصر مادّى یغیر مادّى که بخواهد این خاصیّت و تأثیر را قرار دهد،حتّى آب یا خاک مخصوص که مورد عنایت او قرار گرفته است. و بدین ترتیب همانگونه که عسل شفابخش است، زمزم و تربت نیز شفا بخش مى گردند. با فرایند و نظامدیگر که از دید ما پنهان است و براى ما کشف نشده،منشأ اصلى آن اراده خداوندى است که هر چه را ارادهکند با علل و اسباب خاصّ، که خود مى داند، بى چون وچرا تحقّق پذیرد; { إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُکُنْ فَیَکُونُ}(۱۴۳) و اراده بشر و عوامل طبیعى نیز بدونتعلّق مشیت او بى تأثیر است; { وَمَا تَشَاءُونَ إِلاَّ أَنْیَشَاءَ اللهُ}.

بنابر این سبب ساز و سبب سوز جز او نیست.

پاسخ به بخش دیگر پرسش

در سؤال آمد که اگر آب زمزم شفابخش است پس باید همه دردها را درمان کند و نیازى به دارو و درمان نباشد! که در پاسخ مى گوییم: شفابخشى زمزم یا تربت به معناى تعطیل دارو و درمان نیست، همانگونه که تضادى با آن ندارد و آب و تربت مى توانند به عنوان بخشى از علّت، مؤثر باشند. علاوه بر این، هرگز کسى مدّعى نشده است در کلّیه موارد و تحت هر شرایطى زمزم و تربت و هر داروى دیگرى شفا بخشند بلکه مقصود اصلى مؤثر بودن اینهاست به عنوان جزئى از علّت یا عامل مقتضى، آنهم با شرایط خاصّ خود که عمده آن تعلّق ارادهخداوند است. همچنانکه ایمان و اعتقاد و قصد خالص داشتن نیز در این امر تأثیر فراوان دارد. و براى افرادبى اعتقاد اثر معکوس مى بخشد { وَلا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إلاّ خَسار}.

توضیح آنکه: هر گاه کسى از روى عقیده خالص و با اتّکال به خداوند، آب زمزم را براى درمان هر دردىبنوشد و از خدا شفا طلبد، اگر حکمت الهى ایجاب کنداجمالا به مقصود نائل آید و چنانکه در ادعیه آمده که هنگام نوشیدن بگوید:

«اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ کُلِّ دَاء وَ سُقْم»;

«بار خدایا! آن را علم نافع و روزى فراخ و شفاى هر درد و بیمارى قرار ده.» و چنانکه ملاحظه مى کنیم از خدا خواسته مى شود که آن را نافع و شفابخش قرار دهد و مفهوم آن این است که اگر او اراده چنین چیزى را نکند مثمر ثمر نخواهد بود. بنابر این، نکته هاى متعدّدى در اینگونه امور وجود دارد;

چون اراده و مشیّت الهى، اقتضاى حکمت و مصلحت، خلوص نیّت و… که هر گاه یکى از اینها خلل پذیرد مقصود حاصل نگردد و بدین ترتیب نباید انتظار داشت در هر مورد و براى هر کس و تحت هر شرایطى آب زمزم یا تربت امام حسین(علیه السلام) مؤثر باشد; چنانکه در مورد دعاها و یا داروهاى طبیعى نیز این شرایط اجمالا مؤثّر است و اگر خدا نخواهد و حکمت ایجاب نکند دعا به اجابت نرسد و همان داروهاى رایج نیز مؤثّر نیفتد.

نکته مهمّ دیگر آنکه: روحیه بیمار نیز کم و بیش در شفا و درمان بى تأثیر نیست و پزشکان بدان معترف اند. و بسیارى از آنها از نقش ایمان و اعتقاد و قدرت روحى و معنوى در بهبودى بیماران سخن گفته اند. حال با توجّه به ویژگى زمزم و جوشش آن از فضل الهى، که براى بندگان برگزیده خود پدید آورده است، این آب یکى از آیات و بیّنات الهى است و تأثیر معنوى آن غیر قابل انکار است و آنگاه که زائر با ذکر خدا و اعتقاد و اعتماد به لطف او و با خلوص و ایمان و امید روحى به این اثر بخشى، به زمزم روآورد و نام خدا بر زبان جارى سازد و دعا کند و بنوشد، امید اجابت خواسته او بسیار مقرون به واقعیت است وچنانکه گفتیم حکمت الهى نیز در همه جا تعیین کننده خواهد بود و شواهد تاریخى که پیشتر اشاره شد، مؤیّد مدّعاست.

«رَزَقَنَا اللهُ وَ جَمِیع الْمُؤْمِنِین بِشُرْبِهِ عِلْماً واسِعاً وَشِفاءً مِنْ کُلِّ سُقْم».

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *