سیمون دوبوار

سیمون دوبوار

شرح دوران تاریخی زندگی سیمون دوبوار

الف- جنگ جهانی اول:

جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴ آغاز شدو سیمون دوبوار در آن زمان ۶ سال داشت.

اما به عقیده من این جنگ به اندازه جنگ جهانی دوم { که بعدتر در مورد آن صحبت خواهیم کرد} در زندگی، سرنوشت وآرای دوبوار تاثیرگزار بود.

سیمون دوبوار

خود جنگ برای دوبوار چندان دردساز نبود اما در پایان آن ارزش سهام پدرش { که قسمتی از آن به وسیله جهیزیه مادرش خریداری شده بود} در روسیه به شدت نزول کرد و خانواده دوبوار را با وضعیتی جدید مواجه کرد. آنچنان که خود دوبوار در جلد اول خاطراتش -خاطرات دختر آراسته- شرح می دهد، پدرش شغلش را نیز از دست می دهد و خانواده مجبور می شوند به یک خانه کوچکتر نقل مکان کنند.

در این خانه جدید سیمون حتی اتاقی از آن خود ندارد. تنها باقی مانده زندگی بورژوازی در خانه جدید مجموعه کتابهای پدرش است. به این ترتیب در سنی بسیار پایین و برای فرار از موقعیت جدید و خلق دنیایی خصوصی برای خود، سیمون به کتاب خواندن پناه می برد. خود دوبوار ” کتاب خواندن” را اولین تخلف زندگی اش و اولین دست درازی به جایگاه و قدرتی مردانه می داند.

در نتیجه از دست رفتن ثروت خانواده، هر دو دختر آنها بدون جهیزیه ماندند و ازدواج آنها برای پدر و مادر تبدیل به رویایی شد. اما اتفاق مهم زمانی روی داد که سیمون تصمیم گرفت برای کسب درآمد شغلی به دست بیاورد.

پدرش که کار زن برای کسب درآمد در دید سنتی، راست و بورژوازی او جای نداشت، شدیدا با تصمیم او مخالفت کرد. با این حال سیمون می دانست که برای فرار از زندگی خانوادگی و پاگذاشتن به حیطه عمومی به این کار نیاز دارد، تصمیم گرفت معلم شود و این تصمیم سرآغازی بر فعالیت روشنفکری او بود. الینور هولویک از دوستی فمینیستی نقل قول می کند که ” اگر این جنگ جهانی اول، با همه هولناکی و بدبختی هایش نبود، شاید ما به جای سیمون دوبوار نویسنده جنس دوم با سیمون دوبوار، همسر یک کارمند عادی دولت و مادر چند بچه قد و نیم قد روبرو بودیم.”(۱۹۹۵, Holveck)

ب- جنگ جهانی دوم، اشغال پاریس و نهضت مقاومت:

برای صحبت کردن راجع به تاثیر جنگ جهانی دوم بر روی زندگی و افکار دوبوار، و در کل بر روی روشنفکران فرانسوی شاید هیچ شرحی بهتر از رمان بلند او ماندارن ها نباشد. ماندارن ها البته به سرگشتگی روشنفکران فرانسوی بعد از جنگ جهانی دوم می پردازد اما خود جنگ. با شروع جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ آنگونه که خود دوبوار می گوید:” تاریخ ناگهان بر سرم آوار شد و من هزار تکه شدم. یکباره چشم از خواب گشودم و دیدم هر تکه ام در یک گوشه از جهان افتاده است.” اما بروز جنگ چه تغییری در آرای دوبوار به وجود آورد؟ آن مکلینتاک(۱۹۹۰) معتقد است که جنگ باعث می شود روحیه ایده آلیستی و فردگرایانه دوبوار با روحیه ای جمعی جایگزین شود. مکلینتاک از دوبوار نقل می کند که:” { دربهار ۱۹۳۹} من به انکار شیوه فردگرایانه و غیربشری زندگی ام برخاستم؛ ارزش همبستگی را دریافتم؛ … فهمیدم که تا مغز استخوان وجودم به معاصرانم وابسته ام.” شاید بردن سارتر به خدمت نظام و اسارت او در ۱۹۴۰ نیز در این چرخش بی تاثیر نبوده باشد. زمانی که سارتر از اسارت باز میگردد، نهضت مقاومت مخفی را تشکیل می دهد. در مورد میزان فعالیت دوبوار در فعالیتهای نهضت مقاومت نظرات مختلفی وجود دارد. بسیاری معتقدند که او چندان خود را درگیر این فعالیتها نکرد و بعضی دیگر مانند ویل دورانت می نویسند:” آنها{سارتر و دوبوار} در توطئه های مختلف بر ضد سربازان آلمان شرکت داشتند و از دستگیری، شکنجه و مرگ می گریختند.” (دورانت، ۱۹۷۰)

ج- نهضت ضداستعماری و برچیده شدن بساط امپریالیسم فرانسوی:

دوبوار فعالانه در نهضت ضداستعماری شرکت کرد و به نفع الجزایری ها موضوع گرفت. بسیاری به این خاطر به او انگ وطن فروشی زدند و حتی مجبور شد مدتی از نظرها مخفی شود و به جای نوشتن در کافه ها که شیوه مورد علاقه او بود، در خانه بنویسد. مهم ترین فعالیت نوشتاری او در این زمینه، نوشتن مقالاتی در مورد شکنجه ی دختر جوان الجزایری به نام جمیله بوپاشا بود که بعدتر کتابی به همراهی دوست خود ژیزل حلیمی (که وکیل جمیله بوپاشا بود) نیز در مورد او نوشت.

 

د- موج دوم فمینیسم در دهه ۱۹۷۰

آنچه فعالیتهای زنان در پایان دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ را از زمان قبل، یعنی موج اول فمینیسم در ۱۹۲۰ جدا می کند بدون شک موضوع مبارزات و نوع مطالبات است. اگر موج اول فمینیسم در سالهای ۱۹۲۰ در امریکا و انگلیس حول محور حق رای برای زنان شکل گرفت و به پیروزی رسید، جنبشی که نزدیک به ۵۰ سال بعد شروع به کار کرد به جای خواسته های حقوقی، حول محور خواسته های اجتماعی و سیاسی شکل گرفته بود. اگر بخواهم بسیار موضوع اصلی این موج را توصیف کنم شاید عبارت ” کنترل بر بدن” بهترین توصیف ممکن باشد. بنابراین موج دوم تاکید زیادی بر همه موضوعات مربوط به بدن زنان داشت مانند حق تولید مثل، حق داشتن روابط جنسی بیرون از ازدواج و جدای از تولید مثل، اعتراض به خشونت خانگی علیه زنان و حق سقط جنین. این موج همچنین با چند کتاب مطرح شناخته می شود مانند رمز وراز زنانه(۱۹۶۳) اثر بتی فریدن، سیاست جنسی (۱۹۷۰) اثر کیت میلت و دیالکتیک جنس(۱۹۷۰) نوشته شولامیث فایرستون. شاید به دلیل تاثیرپذیری این افراد یا کتابهای آنان از جنس دوم باشد که بسیاری آن را ” انجیل فمینیستهای موج دوم” می نامند. شولامیث فایرستون و بتی فریدن کتابهایشان را به سیمون دوبوار تقدیم کرده اند و کیت میلت در مورد جنس دوم می گوید:” دانشجو بودم که جنس دوم را خواندم. این کتاب زندگی ام را دگرگون کرد. کتابی بسیار رهایی بخش بود. سیمون دوبوار به روی زنان امریکا، همچنان که به روی همه زنان، دری گشوده بود.”

به این ترتیب سیمون دوبوار پیش از آنکه فعالیتهای خود در زمینه مسائل زنان در فرانسه را آغاز کند و به جنبش آزادی زنان بپیوندد، مادر موج دوم فمینیسم در آمریکا لقب گرفت. خود او اما این موضوع را قبول ندارد و در مصاحبه ای در ۱۹۷۶ با جان گراسی در جواب سوال در مورد اینکه آیا این کتاب آغازگر این جنبش است، می گوید:” فکر نمی کنم این طور باشد. جنبش فمینیستی فعلی، که پنج یا شش سال پیش آغاز شده است، واقعا با کتاب من آشنا نبود. بعدتر، در ضمن رشد جنبش، بعضی از رهبران آن، بعضی از اصول تئوریک خود را از کتاب اخذ کردند. اما جنس دوم به هیچ وجه آغازگر جنبش نبوده است. بسیاری از زنان فعال در این جنبش در زمان انتشار کتاب در ۱۹۴۹جوان تر از آن بوده اند که تحت تاثیر آن قرار بگیرند. آنچه مرا خشنود می کند این است که آنها بعدتر کتاب را کشف کردند. البته مطمئنا بعضی از زنان مسن تر مانند بتی فریدن که کتاب رمز و راز زنانه را به من تقدیم کرده، آن را خوانده بودند و شاید تحت تاثیر آن نیز قرار گرفته بودند. اما دیگران، نه. برای مثال کیت میلت حتی یکبار هم در کتابش به کتاب من اشاره نمی کند. شاید آنها به دلایلی که من در جنس دوم بیان کرده ام، فمینیست شده باشند اما آنها دلایلی را که من شرح داده ام در تجارب زندگی خود یافته اند و نه در کتاب من.”(۱۹۷۶, Gerrasi)

در ادامه مصاحبه دوبوار می گوید که به نظر او منشا موج دوم فمینیسم مبارزه با کاپیتالیسم و تقاضای دستمزد برابر برای زنان و مردان در آمریکا بوده است. او همچنین توضیح می دهد که دلیل اینکه این موج در آمریکا و نه کشوری دیگری آغاز شده است، حضور پررنگ تکنولوژی و به طبع سرمایه داری در آن است.
اما موج دوم فمینیسم بعد از آمریکا به اروپا نیز کشیده شد و در فرانسه زندگی خود دوبوار را نیز تحت الشعاع قرار داد. دوبوار به جنبش آزادی زن که در ۱۹۷۱ بنیان گذارده شده بود پیوست، در ۱۹۷۲ همراه با دوست حقوقدانش، ژیزل حلیمی، جمعیت شوازیر (انتخاب) را برای دفاع از حق سقط جنین بنیان گذاشت و در ۱۹۷۴ مجله ای به نام کسیون فمینیست تاسیس کرد. به این ترتیب او زندگی گوشه گیرانه و روشنفکری خود را تا حد زیادی کنار گذاشت و بر خلاف نظر بسیاری از منتقدانش که معتقد بودند او فردگراست و اعتقادی به پراکیس فمینیستی ندارد، وارد عمل اجتماعی برای تغییر وضعیت زنان شد. از این زمان تا پایان زندگی اش در ۱۹۸۶، دوبوار همواره خود را فمینیست و مدافع حقوق زنان نامید و به کار اجتماعی برای تغییر وضعیت زنان ادامه داد.

* مروری بر آثار دوبوار

دوبوار آثار بسیار زیادی دارد که پرداختن به تمامی آنها در اینجا غیرممکن است. در زیر تلاش شده است تا شرح مختصری از مهم ترین کتب او به دست داده شود. دوبوار آثار بسیار متنوعی در کارنامه خود دارد که می توان آنها را در چند گروه طبقه بندی کرد:

۱- فلسفه اخلاق:

یکی از سوالات و پروژه های فکری اساسی دوبوار در طول زندگی اش، مسئولیت اخلاقی فرد در قبال خود، افراد دیگر و گروههای تحت ستم بود. او دو کتاب در این زمینه منتشر کرده است که هر دو کتابهای جدی و مهم فلسفی به حساب می آیند. در اینجا تنها به معرفی سطحی و مختصری از هر کدام از آنها پرداخته شده است.
الف. فیروس و سینا Phyrrhus et Cinea)) -1944: این رساله که یکی از کارهای اولیه دوبوار است، در چارچوبی اگزیتانسیالیستی به موضوع مسئولیت اخلاقی می پردازد. فرانسه جنگ زده که در پی راهی برای خروج از ویرانی جنگ جهانی دوم بود، استقبال خوبی نسبت به کتاب از خود نشان داد. کتاب با گفتگویی میان فیروس، شاه سرزمین باستانی اپیروس و مشاور ارشدش، سینا، آغاز می شود. آنها در مورد کنش صحبت می کنند. هر بار که فیروس می گوید می خواهد به کشوری لشکر کشی کند، سینا از او می پرسد بعد از آن چه کار خواهد کرد. در نهایت فیروس می گوید که بعد از همه فتوحاتش، آرام خواهد گرفت و به استراحت خواهد پرداخت و سینا می گوید ” چرا همین اول این کار را نمی کنی؟” بنابراین سوال اصلی کتاب انگیزه های کنش و دلیل کنش است.

بسیاری فیروس و سینا را کتابی می دانند که اولا بر توانایی های فلسفی دوبوار صحه می گذارد و ثابت می کند که هر چند او در گفتمان و مباحثه همیشگی با سارتر قرار دارد اما شاگرد بی چون و چرای او به حساب نمی آید، برای مثال دوبوار فیروس و سینا را در تبادل فکری و بحث نزدیک با سارتر نوشته است که یکسال پیش از آن ( ۱۹۴۳) هستی و نیستی را منتشر ساخته است، اما دوبوار در فیروس و سینا کاری را انجام می دهد که سارتر در هستی و نیستی آن را به زمانی بعدتر موکول می کند، او یک چارچوب اخلاقی خلق می کند.

ثانیا در فیروس و سینا شما می توانید بسیاری از ریشه های فلسفه دوبوار را بیابید. او در فیروس و سینا از فلسفه هگل، هایدگر، اسپینوزا، ولتر، نیچه و کیرکگارد یاری می گیرد و البته در عین حال که همگی آنان را ستایش می کند انتقاداتی نیز به آنان وارد می کند. برای مثال انتقاد او به هگل این است که با ایمان غیراخلاقی اش نسبت به پیشرفت باعث می شود افراد بی رحمانه در جستجوی مطلق ها باشند.

ب. اخلاق ایهام Ethics of Ambiguity))-1947: از بسیاری جهات اخلاق ایهام دنباله ای بر موضوعات مطرح شده در فیروس و سینا به حساب می آید. مهم ترین موضوعی که در اخلاق ایهام به آن پرداخته می شود این است که هر فرد برای واقعی شدن آزادی خود، نیازمند آزادی دیگران است. خود دوبوار بعدها این اثر را بی اعتبار می خواند و به خصوص تاکید می کند که در کل این کتاب دچار خطایی بزرگ بوده است یعنی تلاش برای تعریف اخلاق مستقل از بافت اجتماعی(مکلینتاک،۱۹۹۰).

۲- مطالعات اجتماعی و فرهنگی:
مهم ترین کتاب دوبوار در این زمینه را می توان جنس دوم دانست، اما چون فصلی را در این بازخوانی به جنس دوم اختصاص داده ایم، در اینجا از شرح آن خودداری می کنیم.
الف. جنس دوم (The Second Sex)-1949
ب. پیری(Old Age)- 1970: دوبوار در زمان انتشار این کتاب خود ۶۲ ساله است و بسیاری معتقدند که مانند بسیاری دیگر از آثارش او در مورد موقعیت خود در زندگی حرف می زند و می توان اثر او را نوعی خود زندگی نامه خواند. اما به عقیده من پیری ریشه در دو علاقه فکری دیگر دوبوار نیز دارد اول، مرگ و دوم گروههای حاشیه ای. در مورد مرگ در زمان صحبت در مورد آثار ادبی دوبوار بیشتر صحبت خواهیم کرد، فقط باید اشاره کنم که تقریبا در تمامی کتابهای دوبوار با موضوع مرگ به صورتی مواجه هستیم ( در مهمان با یک قتل، در همه می میرند با فقدان مرگ یا جاودانگی) بنابراین پیری در وهله اول به نظر من کتابی در ادامه علاقه دوبوار به موضوع مرگ است، که در اینجا خود را در شکل مرگ طبیعی همراه با پیری آشکار می کند، چنین مرگی(مرگ طبیعی) تقریبا در هیچ کدام از کتابهای دیگر دوبوار دیده نمی شود. اما به عقیده من، دوبوار پرداختن به گروههای حاشیه ای را که با جنس دوم (۱۹۴۹)آغاز کرده است و با نوشتن کتابی راجع به دختر مبارز الجزایری، جمیله بوپاشا (۱۹۶۲) ادامه داده است، در پیری پی می گیرد. موضوع اصلی پیری همین تبدیل شدن به گروه حاشیه ای است، با این تفاوت که در پیری نه سلسله مراتب اجتماعی و جنسیتی ( مانند مورد زنان) و نه مسائل نژادی و قومیتی (مانند مورد مردم الجزایر)، که فرآیندی بیولوژیک و ناگزیر انسانها را تبدیل به گروه حاشیه ای می کند. بنابراین هیچ انسانی از این تبدیل شدن به موجود حاشیه ای در امان نیست و همه ما دیر یا زود با آن مواجه خواهیم شد.
ج. آمریکا، روز به روز(America Day by Day)-1948 و راهپیمایی طولانی(The Long March)-1957: این دو کتاب سفرنامه های دوبوار هستند که اولی راجع به آمریکا و دومی راجع به چین نوشته شده است. در سفرنامه آمریکا دوبوار تحلیلی از سیستم قشربندی نژادی آمریکا ارائه می دهد که به عقیده مارگارت سیمونز مدلی اولیه برای ارائه تحلیلی از موقعیت زنان در جنس دوم است که یکسال پس از این کتاب انتشار می یابد(۱۹۹۵, Simons).
د. زندگینامه- زندگی نامه دوبوار شامل ۴ جلد است که به ترتیب عبارتند از خاطرات دختر آراسته (Memoir of a Dutiful Daughter)[ در مورد نام زندگینامه های دوبوار من از نامهایی که قاسم صنعوی ( مترجم کتاب به فارسی)انتخاب کرده است، استفاده کرده ام که ممکن است با نام اصلی کتاب تفاوت داشته باشد.] که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد و به دوران کودکی او می پردازد، سن کمال (Prime of Life) که در ۱۹۶۰ به چاپ می رسد و به تلاشهای او برای نویسنده شدن، آغاز زندگی مشترک با سارتر و اشغال پاریس توسط نازیها می پردازد و با تجلیل از آزادی پاریس به اتمام می رسد، جلد سوم، اجبار (Force of Circumstance) که در ۱۹۶۳ انتشار می یابد و به سالهای پس از جنگ جهانی دوم و استقلال الجزایر مربوط است و در نهایت حسابرسی (All Said and Done) منتشر شده در سال ۱۹۷۲ که به فعالیتهای او در جنبشهای فمینیستی و آغاز رابطه اش با دخترخوانده اش سلوی لبن می پردازد و مروری بر فعالیتهای او در سالهای پایانی زندگی اش است.
در مورد زندگینامه دوبوار مطالب زیادی نوشته شده است اما یکی از بهترین مقالاتی که در این زمینه نوشته شده است به عقیده من مقاله آن کورتویز با نام ” ماجراجویی های فمینیسم” است. کورتویز در این مقاله نگاهی دارد به خوانش دو نسل از زنان فمینیست از کتاب دوبوار. او معتقد است” در حالی که جنس دوم به ما می گفت که جنبه مهمی از آزادی زنان بستگی به از دست ندادن هویتشان و احساسشان نسبت به خودشان دارد، زندگی نامه ها با جزئیات فراوان به ما نشان می دادند و یاد می دادند که چگونه باید این کار را انجام دهیم.”(۲۰۰۰, Curthoys) دو نسل مورد بررسی او یکی همان نسل دهه ۶۰ و ۷۰ و به اصطلاح نسل موج دوم فمینیسم هستند و نسل دیگر نسل جدید یعنی نسل دهه ۹۰ و قرن ۲۱٫ او سپس با آوردن نقل قولهایی از کیت میلت و دیگر فمینیستهای دهه ۷۰ به نقش مهم این کتاب در تغیر زندگی آنان اشاره می کند برای مثال کیت میلت می گوید:” او دو چیز به زنان داد. اول یک مثال. او مثالی برای ما بود و دوم احساس ماجراجویی، او قوانین زیادی را می شکست.” اما کورتویز توضیح می دهد که برای نسل جدید این کتاب چندان هم آموزنده نیست و آنها دوبوار را زنی می دانند که در سایه یک مرد، سارتر، زندگی می کند و عقایدی نیمه مردانه دارد. کوتویز دلیل این تفاوت دیدگاه را تغییر سبک زندگی زنان در طول این سی سال می داند به طوری که بسیاری از مسائل تابو برای زنان در دهه ۷۰، به عنوان مثال زندگی با یک مرد بدون ازدواج، امروزه دیگر اصلا تابو به حساب نمی آیند.
ه. در دفاع از جمیله بوپاشا(In Defence of Djamila Boupacha)- 1962: این کتاب در واقع شرح محاکمه دختری الجزایری و عضو جبهه نجات ملی الجزایر به نام جمیله بوپاشا و دفاع دوست وکیل دوبوار، ژیزل حلیمی از اوست. آنچه مورد بوپاشا را خاص می کند شکنجه و تجاوز به او در زندانهای الجزایر است که به نوعی نمادین نشانه نحوه برخورد فرانسوی ها در کل با مردم کشورهای تحت استعمار است.

۳- ادبیات:
بخش عمده آثار دوبوار را می توان در این گروه قرار داد. در این قسمت در مورد آثار به ترتیب تاریخ انتشار بحث شده است:
الف. مهمان(She Came to Stay)- 1943: مهمان اولین رمان دوبوار است و به نوعی داستان مقطعی از زندگی خود او به حساب می آید که البته با دغدغه های فلسفی و اخلاقی او آمیخته شده است. خود دوبوار می گوید که از ابتدا قصد وارد کردن “خودش” به داستانهایش را نداشته است اما آنچنان که مکلینتاک(۱۲:۱۹۹۰، به نقل از جلد سوم خاطرات دوبوار، اجبار) نقل می کند، در هنگام نوشتن مهمان سارتر به او می گوید” چرا خودت را وارد نوشته هایت نمی کنی؟” و دوبوار که از پیشنهاد شگفت زده شده است، می گوید ” هرگز جرئت چنین کاری را نداشتم…. به نظرم می رسید ادبیات از لحظه ای که آن را به شخصیت خودم آغشته کنم چیزی بسیار جدی می شود؛ جدی همچون خوشبختی یا مرگ.” اما ظاهرا دوبوار پیشنهاد سارتر را قبول می کند و مهمان داستان ورود شاگرد جوان او و سارتر به زندگی دو نفره آنان و تبدیل آن به رابطه ای سه طرفه است. کتاب با جمله ای از هگل آغاز می شود” هر خودآگاهی در طلب مرگ دیگری است.” دوبوار در این کتاب برای اولین بار به مفهوم “دیگری” و نسبت آن با خود می پردازد. در واقع در اینجا “دیگری” برای زن قهرمان کتاب زن دیگری است که وارد زندگی او و همسرش شده است. این دیگری به تدریج در کتابهای دوبوار معنایی فلسفی تر پیدا می کند تا سرانجام در جنس دوم به زن به مثابه “دیگری” در برابر مرد به عنوان “خود” ظاهر می شود.
ب. خون دیگران (The Blood of Others)- 1945: مضمون اصلی خون دیگران، مشارکت سیاسی است. دوبوار این کتاب را زمانی نوشت که نتیجه نهایی جنگ جهانی دوم هنوز مشخص نبود اما او با خلق شخصیت ژان بلومار، در واقع پشتیبانی خود از جنبش مقاومت فرانسه را اعلام می کند. ژان بلومار جوان ثروتمندی است که با خانواده اش قطع ارتباط می کند و به حزب کمونیست می پیوندد. سپس با الن آشنا می شود، شخصی فردگرا که در لحظه زندگی می کند و تعلق خاطر ژان به اعتقاداتش را درک نمی کند. ژان باید میان فعالیتهای سیاسی و مسئولیتهای شخصی اش یکی را انتخاب کند. در نهایت او در می یابد که چنانچه بخواهد آزاد باشد باید عشق را به فراموشی بسپارد.” خیلی تنها بود؛ تمام شب را در پاریس پرسه زده بود،….. مادرش از آنجا دور بود. چیزی در مورد الن نمی دانست. تنها بود، اما بود. مردی کامل.” باز هم با موضوعات مورد علاقه دوبوار مواجه هستیم: اخلاقیات، مسئولیت در برابر دیگران و البته جنگ و نهضت مقاومت.
ج. همه می میرند(All Men Are Mortal)- 1946: این رمان داستان فوسکا شاهزاده ای ایتالیایی است که با نوشیدن اکسیری عمر جاودان یافته است و دوره های مختلفی از زندگی بشر را تجربه می کند. آنچه دوبوار تلاش می کند در این کتاب به شیوه ای غیرمستقیم بیان کند اهمیت مرگ برای زیستن است. او به ما می گوید که بدون وجود مرگ زندگی، تلاش برای غلبه و پیشی در زندگی هیچ معنایی نخواهد داشت. به کلام دیگر این مرگ است که زندگی را معنا می کند.
د. ماندارن ها(Les Mandarines)-1954: ماندارن ها معروف ترین و مهم ترین رمان دوبوار است و او با این رمان برنده جایزه مهم گنکور می شود. ماندارن ها واژه ای شرقی است که در چین به کارمندان عالیرتبه اتلاق می شده است، مترادف آن در فارسی را می توان “نخبگان” دانست. این رمان داستان روشنفکران چپ بعد از جنگ دوم جهانى است و به مسأله تعهد نویسندگان و روشنفکران مطرح مى پردازد، یعنى روشنفکران با این سؤال مواجه هستند که آیا باید به نوشتن ادامه داد یا باید مستقیماً وارد حرکت سیاسى شد ؟ آیا اگر روشنفکران تنها به کار ادبى و علمى بپردازند و وارد مبارزات نشوند ، مى توانند وجدانى آرام داشته باشند؟ او به این سؤالات نه به عنوان یک فیلسوف بلکه به عنوان یک رمان نویس پاسخ مى دهد و البته نه پاسخى قطعى. یکى از بحث هاى مطرح شده در این اثر فردگرایى یا تعهد به اجتماع است که دوبوار پیشتر در خون دیگران نیز به آن پرداخته است . در ماندارن ها تردید بین فرد گرایى و تعهد به اجتماع به گونه ای است که راه حالى براى آن یافت نمى شود . در این رمان نویسنده بحران اخلاقى و سرگردانی محافل روشنفکران را بعد از جنگ جهانى دوم ، مطرح مى سازد . این اثر توصیف کننده سرگردانى میان انتخاب درست و نادرست ، خیر و شر و بد و خوب است. ماریو بارگاس یوسا ماندارن ها را بهترین رمان اگزیستانسیالیستی تمام زمان ها نامیده است.
ه. زن وانهاده (The Woman Destroyed)-1968 : مجموعه داستان زن وانهاده شامل سه داستان به نامهای ” زن وانهاده”، “تک گویی” و “سن رازداری” است. هر سه داستانی نقدی به رفتارهای زنان در خانواده و تن دادن داوطلبانه آنها به فرودستی است. در “زن وانهاده” این تسلیم در قالب تن دادن به وظایف خانگی و ترک کار در بیرون و خانه تجلی پیدا می کند، در “تک گویی” در قالب اجبار دختران به ازدواج تحمیلی توسط مادر و در “سن رازداری” در قالب نپذیرفتن جدایی فرزندان از خانواده و شروع زندگی مستقل توسط مادر.
زن وانهاده برای نخستین بار همراه با طرحهای خواهر نقاش دوبوار- هلن دوبوار- در یک مجله زنانه فرانسوی، مجله ال، به چاپ رسید و به همین دلیل بسیاری آن را اثری سطحی و بسیار دور از اثری همچون ماندارن ها، دانستند اما خود دوبوار در مورد آن می گوید:”هرگز چیزی اندوهگین تر از این سرگذشت نوشته بودم…”

دیگر کتابهای مهم دوبوار عبارتند از: نمایشنامه دهانهای بی مصرف (۱۹۴۵)،” آیا باید ساد را بسوزانیم؟”(۱۹۵۳)، یک مرگ خیلی آرام (۱۹۶۴)، تصاویر زیبا (۱۹۶۶)، وقتی اولویت با معنویت است(۱۹۷۹)، و مراسم وداع (۱۹۸۱).
نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۵۱ توسط آزاد| آرشیو نظرات

زنانه
فمنسیم به زبان من
http://13022.blogfa.com/post-124.aspx

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *