پیامک روز دانشجو ۴ -SMS Student Day 4

پیامک روز دانشجو ۴ -SMS Student Day 4

پروژه جالب و جذاب “زود باوری”یک دانشجو …
دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می‌گذراند به خاطر پروژه‌ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.

او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر

کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدورژن مونوکسید»

توسط دولت را امضا کنند و برای این درخواست خود، دلایل زیر را عنوان کرده بود:

۱-مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می‌شود.

۲-یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

۳-وقتی به حالت گاز در می‌آید بسیار سوزاننده است.

۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می‌شود.

۵-باعث فرسایش اجسام می‌شود.

دانشجو7
۶-حتی روی ترمز اتومبیل‌ها اثر منفی می‌گذارد.

۷-حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از پنجاه نفر فوق، ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.

۶ نفر به طور کلی علاقه‌ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می‌دانست

که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود!

شرح حال دانشجوی آخر ترم / شعر طنز
« فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم »

که در این ترم پیاپی ز دروس افتادم !

اولین نمره که دیدم سر من سوووووت کشید

سوی استاد دویدم غم دل سر دادم

ولی افسوس که استاد محبت ننمود

با غضب گفت برو… نمره زیادی دادم !

گفتمش بهر خدا یک نظر انــــداز به من

مزه انداخت : نیم ناظر و من استادم !

بازگشتم که شوم مطلع از درس دگر

دیدم « این سیل دمادم ببرد بنیادم »

خشمگین داد زدم، ناله و نفــرین کردم

– هیچ کس نیست در اینجا که رسد بر دادم ؟؟؟!!

نــاگه از دور بدیــــــدم رخ اســــتاد عزیز

گوییــــا بر دل او کـــــرد اثر فریادم…

گفتمش مرد شریف از چه به من -۶- دادی؟!

گفت: غیبت سببش بود و نرفت از یادم

قصه گر باز بگویم همه اش تکراری است

از دروس دگــــرم نیـــــــــز چنین افتادم

گرچه افتادم و ماندم عقب از خرخوان ها…

کسب عنوان عقب مانده مبارکبادم !!

خاطره ای از یک دانشجوی رشته ی جانورشناسی:
تو کلاسمون دختری بود که خیلی شر بود و توی کلاس ها تیکه می انداختو همه ما از خنده ریسه می رفتیم.

یکی از کلاس هامون با استادی بود که خیلی سختگیر و اخمو بود و حتی همون دختر هم جرات تیکه انداختن نداشت.
همون استاد یک بار قفسی سر کلاس آورده بود و روزی بود که اون دختر یک کنفرانس ۵دقیقه ای ارائه داد.
بعد استاد گفت به من بگو این چه پرنده اییه؟

قفس با پارچه ای پوشانده شده بود و فقط پاهای حیوون دیده می شد.این دوست ما جواب داد من نمی تونم بگم چیه، باید جاهای دیگه ای از بدنشو ببینم.

استاد اخم کرد و گفت: نه خیر از همین پاهاش باید بفهمی چه حیوونیه .
دانشجو گفت : نمی دونم و رفت نشست.

استاد پرسید ببخشید خانم اسم شما چیه؟

اون هم بلند شد و پاچه های شلوارشو کشید بالا و گفت خودتون ببینید اسمم چیه !!!

مناظره استاد و دانشجو(طنز)!!
گفتم غمم فزون است ، گفتا ز من چه آید

گفتم که نمره ام ده ، گفتا ز من نیاید

گفتم که نمره دادن بسیار سهل آید

گفتا ز ما اساتید این کار کمتر آید

گفتم کرم نمایید من را کنید شما شاد

گفتا که خوش خیالی کی وقت آن بیاید

گفتم که نمره هفت بدبخت عالمم کرد

گفتا اگر برای آن هم زیادت آید

گفتم خوشا دهی که دست شما دهد آن

گفتا تو کوشش کن کو وقت آن بر آید

گفتم دل رحیمت کی قصد رحم دارد

گفتا نگوی با کس تا وقت آن بر آید

گفتم زمان تحصیل دیدی که چون سرآید

گفتا خموش جانم ازدست من چه آید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *